تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

مذهبی- تاریخی- اجتماعی- سیاسی

دوشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۸۸
نشست «زیارت امام تولای توحید یا تمنای شرک» برگزار شد

زينب صناعي

عامل اصلی انحراف در مسائل دینی وهابیان هستند .
یک استاد حوزه، عامل اصلی انحراف در مسائل دینی مانند زیارت اهل قبور و بوسیدن مزار بزرگان را از سوی فرقه ضاله وهابیت دانست.
به مناسبت فرا رسيدن ميلاد با سعادت حضرت علي ابن موسي الرضا(ع) نشستي با موضوع «زيارت امام تولاي توحيد يا تمناي شرك ‌» با حضور حجت الاسلام و المسلمين محمد امين پور اميني ،امروز يكشنبه دهم آبان ماه در سالن دانشگاه الزهرا برگزار گرديد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدامین پورامینی در نشست «زیارت امام تولای توحید یا تمنای شرک»  اظهار داشت: واژه زیارت از نظر لغت به معنای قصد و ملاقات است به این معنا که هنگامی که می گویند زیارت فلان کس رفت یعنی قصد کرد او را ببیند و در بحث زیارت چند موضوع مهم مانند زیارت قبور، زیارت بزرگان مانند زیارت پیغمبر(ص) و ائمه معصومین (ع) و بناء بر قبور متبرک مطرح است.
وی تصریح کرد: رسول اکرم (ص) در اوایل بعثت مدتی رفتن به زیارت اهل قبور را نهی کردند اما پس از مدتی فرمودند: به زیارت قبور بروید زیرا سبب می شود به یاد آخرت بیفتید و علاقه تان به دنیا کم شود.
این استاد حوزه افزود: نهی پیامبر (ص) از رفتن بر سر قبور به سبب آن بود که در آن زمان برخی از مردم تازه مسلمان شده بودند اما افراد خانواده و بستگانشان هنوز مسلمان نبودند و برسر قبرها شعرهای باطل می خواندند  که پس از گذشت زمان، اسلام گسترش یافت و معارف اسلامی در دل ها راه بازکرد و آن نهی اولیه از سوی پیامبر (ص) برداشته شد. 
حجت الاسلام پورامینی اضافه کرد: رسول خدا (ص) نیز شامگاه پنجشنبه ها به همراه عده ای به قبرستان بقیع می رفتند و زیارت اموات را به جا می آوردند و نیز در روایات شیعه و سنی نقل شده از نبی اکرم (ص) که فرمودند: اگر بر سر قبری رفتید این طور نیست که میت نفهمد بلکه او با شما انس پیدا می کند و مانوس می شود.


وی عنوان کرد: طبق روایات پیامبر (ص) فرمودند: من از خدا اجازه خواستم به زیارت قبر مادرم حضرت آمنه بروم که ایشان در منطقه ای به نام ابواء -بین مکه ومدینه- دفن هستند و رسول اکرم (ص) که شاید بیش از 50 سال از عمر شریفشان می گذشت با عده ای به زیارت قبر مادرشان رفتند و بر سر مزار مادر گریه کردند و همراهان نیز اشک ماتم ریختند.
این استاد حوزه بیان داشت: پیامبر (ص) فرمودند: به زیارت قبرها بروید زیرا سبب رقت و نرمی دلها شده و موجب می شود به یاد جهان آخرت بیفتید.
حجت الاسلام پورامینی با اشاره به اینکه اهل بیت (ع) به زیارت بستگانشان که از دنیا رفته بودند ویا به شهادت رسیده بودند می رفتند ادامه داد: در روایات آمده است که حضرت زهرا (س) پس از رحلت رسول خدا (ص) به زیارت قبر پدر بزرگوارشان رفتند و مشتی خاک بر چشم گذاشته و گریه کردند، و نیز آن حضرت به زیارت حضرت حمزه عمویشان می رفتند و از خاک قبر آن حضرت برای خود تسبیح درست کردند، و مقید بودند که از مدینه به احد برای زیارت قبر حضرت حمزه -با فاصله تقریبا شش کیلومتری- بیایند.
وی حدیث، قول و فعل معصومین (ع) را موافق با زیارت اهل قبور دانست و اظهار کرد: در احادیث آمده است که امام صادق (ع) از مدینه به کربلا برای زیارت جدشان امام حسین (ع) آمدند،  و نیز امام هادی (ع) مدتی بیمار شدند که گروهی را به کربلا فرستادند تا زیر گنبد امام حسین (ع) برای سلامتی شان دعا کنند.
این استاد حوزه گفت: سیره عملی بشر و به خصوص مسلمانان نیز همین گونه بوده است که به زیارت قبور می رفتند وحرمت بزرگان خویش را پاس میداشتند.
حجت الاسلام پورامینی با اشاره به اینکه قبور حضرت داوود، سلیمان، یوسف و یعقوب علیهم السلام در فلسطین است تصریح کرد: هنگامی که مسلمانان بیت المقدس را گرفتند، تمام قبور به نوعی گنبد و بارگاه داشت و به خاطر اسلام کسی نگفت که اینها باید خراب شود، زیرا احترام قبور این بزرگان در نهاد بشر است، و همگان به بزرگانشان با روشهای گوناگون احترام می گذارند.
وی افزود: در روایات آمده است که روزی مروان به مسجد پیامبر (ص) آمد و دید شخصی صورتش را بر قبر آن حضرت گذاشته است، مروان از پشت گردن آن فرد را گرفت و اعتراض کرد و گفت: می دانی چه می کنی؟ سپس متوجه شد این شخص یکی از یاران بزرگ پیامبر (ص) به نام ابوایوب انصاری است.
این استاد حوزه با اشاره به اینکه مروان از خاندان بنی امیه است که از ابتدا با رسول خدا (ص) مشکل داشتند ادامه داد: ابوایوب شخصیتی است که رسول خدا (ص) در هنگام ورود به مدینه به خانه وی رفتند؛ سپس ابوایوب گفت: فکر نکن که این تنها خاک است، بلکه من به زیارت پیامبر(ص) آمدم، و به فرموده ایشان: بر دین گریه نکنید اگر اهلش حاکم شوند، وای برشما اگر نااهلان بر دین مسلط شوند آن وقت باید به وضع مسلمانان گریه کرد، وبا این سخن به وی فهماند که  بر حال امت اسلامی باید گریست که مثل مروان نا اهل بر گرده ایشان سوار گردد که اعتراض به نحوه زیارت وابراز عشق وعلاقه مردم به رسول خدا (ص) کند.
حجت الاسلام پورامینی اظهارداشت: هنگامی که خلافت به عثمان رسید، ابوسفیان در جلسه ای که همه از خاندان بنی امیه بودند گفت: در حال حاضر خلافت دست شما افتاد آن را مانند توپ به هم پاس دهید زیرا نه بهشتی در کار است و نه جهنمی وجود دارد! و این مسئله نشان می دهد این اشخاص از  آغاز هم به اسلام ایمان نیاورده بودند.
وی بیان داشت: براساس روایات روزی در یک جلسه خصوصی یکی از مسلمانان رو به معاویه کرد و گفت: بس است آنقدر شیعیان علی (ع) را کشتی وبر ایشان ستم روا داشتی!  در آن هنگام موذن اذان گفت، همینکه او به "اشهدان محمد رسول الله" رسید  معاویه گفت: خلیفه اول و دوم آمدند و رفتند و اسمشان تمام شد اما هنوز نام محمد (ص) هنوز روزی پنج بار از ماذنه ها شنیده می شود، و تا هنگامی که این نام دفن نشود من دست بر نمی دارم!.
حجت الاسلام پورامینی افزود: هنگامی که حکومت به یزید رسید، وی در برابر سر امام حسین (ع) در شام شعری به این مضمون خواند که بنی هاشم با حکومت بازی کردند و چند روزی آمدند و رفتند در حالیکه نه وحی و نه جبرئیلی در کار است، که این مسئله نشان می دهد عده ای که در این زمان با مسئله زیارت قبر امام (ع) مخالفت می کنند چر واقع از مشی مروان و زمامداران ظالم وستمگر اموی تبعیت وپیروی می کنند.
وی اضافه کرد: روزی بلال حبشی نیز به کنار قبر پیامبر (ص) آمد و گریه کرد و صورتش را برقبر آن حضرت گذاشت که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کنار وی آمدند و بلال آنان را در بغل گرفت و بوسید که نشان می دهد احترام قبور اولیای دین از آن زمان بوده است.
این استاد حوزه عنوان کرد: مسئله ای که گاهی مطرح می شود آن است که برخی در کنار قبور متوسل می شوند و این موضوع پیش می آید که می شود به غیرخدا متوسل شد که با توجه به آیات قرآن که می فرماید برای خدا وسیله بیاورید و امیرالمومنین علی (ع) فرمود من وسیله ام و اهل بیت (ع)همه وسیله اند جواب پاسخ خود را به دست می آوریم.


حجت الاسلام پورامینی بیان کرد: این موضوع را می توان در داستان حضرت یوسف (ع) ببینیم که هنگامی که برادرانش وی را در چاه انداختند پیش حضرت یعقوب (ع) آمدند و گفتند تو از خدا بخواه که از سر تقصیرات ما بگذرد که آن حضرت قبول کرد و گفت: من برای شما از خداوند طلب غفران و مغفرت می کنم.
وی تصریح کرد: در روایات اهل تسنن آمده است که پس از مرگ پیامبر (ص) مشکل کم آبی پدید آمد،  عمر گفت: خدایا ما به پیغمبر (ص) متوسل می شدیم و باران می آمد حال ما به عموی پیغمبر (عباس) متوسل می شویم تا باران رحمتت را بر ما نازل کنی.
این استاد حوزه گفت: در روایات آمده است که روزی منصور خلیفه عباسی بر سر قبر پیامبر (ص) آمد و نمی دانست به سمت قبر پیامبر یا به سمت قبله بایستد زیرا به این شکل بود که یک طرف قبر پیامبر اکرم (ص) و 180 درجه آن طرف تر قبله بود که این موضوع را از مالک بن انس پرسید و وی گفت: چرا می خواهی از قبر پیامبر روی گردانی؟ زیرا ایشان وسیله نزدیک شدن تو به خداوند است و به سمت قبر پیامبر (ص) بایست ودعا کن.

حجت الاسلام پورامینی اظهارداشت: در قرآن کریم آمده است که هنگامی که مردمی به خودشان ظلم می کنند اگر بیایند سراغ تو ای پیامبر و استغفار کنند که خداوند از سر تقصیراتشان در گذرد، وتو برایشان درخواست آمرزش کنی آنان خداوند را آمرزنده خواهند یافت، و از این موضوع درمی یابیم که خود خدا مسیر را مشخص کرده که برای آمرزش به سراغ پیامبر (ص) برویم.
وی بیان داشت: پیامبر رحمت (ص) می فرمایند: هرکس بر من سلام کند من جواب سلامش را می دهم  و نیز می فرمایند: بر من صلوات بفرستید که به من خواهد رسید.
این استاد حوزه افزود: اهل تسنن نقل کرده اند که عربی سه روز بعد از وفات پیامبر (ص) بر سر قبر آن حضرت آمد، او در حالی که خاک قبر آن حضرت را بر سر می ریخت و می گفت: یا رسول الله هرچه فرمودید عمل کردیم، و خداوند فرموده است که آنانکه به خود ظلم کرده اند رو به سوی شما کنند و شما را واسطه بین خود و خدا قرار دهند، وحال من آمدم.
حجت الاسلام پورامینی با اشاره به اینکه احادیث مختلفی از پیامبر (ص) درباره زیارت قبور آمده است عنوان کرد: ایشان می فرمایند: هرکس به زیارت قبر من بیاید بر من واجب می شود آن را زیارت کنم و یا می فرمایند: هرکس به زیارت من بیاید و قصدش آن باشد که زیارت مرا انجام دهد، من روز قیامت شفاعت او را می کنم؛ همچنین فرموده اند: هرکس حج انجام دهد و به زیارت من نیاید بر من ستم کرده است و نیز هرکس حج انجام دهد و به زیارت قبر من بیاید مانند آن است که به زیارت من در هنگام زنده بودنم آمده است.
وی تصریح کرد: ذهبی یکی از عالمان اهل سنت که بسیار ضد شیعه و متعصب است او در کتاب سیر اعلام النبلاء ۵/۴۰۰ می گوید: آنان که کنار قبر پیغمبر (ص) آمده و گریه می کنند  فکر نکنید کار بدی انجام می دهند، آنان نهایت عشق و محبت خود را نشان می دهند و کسی که به حالت خشوع در برابر قبر پیامبر (ص) می ایستد، نهایت عشق خود را به پیامبر نشان داده و نسبت به کسی که در خانه اش به آن حضرت درود می فرستد، جایگاه بالاتری دارد.
این استاد حوزه یادآور شد: حتی افرادی از بزرگان اهل سنت هستند که با خشوع به زیارت قبور اولیای دین می رفتند،  یکی از آنان ابن خذیمه از علمای بسیار بزرگ اهل حدیث در قرن سوم هجری است، وی هنگامی که به زیارت قبر امام رضا (ع) آمد، نهایت خشوع وخضوع وفروتنی وادب را بجا آورد که اطرافیان  به حیرت افتادند.
حجت الاسلام پورامینی اضافه کرد: ابن حبان - یکی دیگر از بزرگان اهل سنت - نیز می گوید: هروقت در طوس برایم مشکلی پیش می آمد به زیارت قبر علی بن موسی الرضا (ع) می رفتم، و از خدا می خواستم که مشکلم را حل کند، که خدا مشکلم را برطرف می کرد.
وی بیان داشت: ابوعلی خلال از علمای حنبلی نیز معتقد است که هر زمان که مشکلی داشته به زیارت قبر موسی بن جعفر (ع) می رفته و به ایشان متوسل می شده که خداوند نیز مشکلش را حل می کرده است.
این استاد حوزه افزود: از این روایات بر می آید که زیارت قبور امری عادی بوده وسیره مستمره بین مسلمانان جهان بوده است، و تا قبل از قرن هشت هیچ کس به این مسئله شک نمی کرده است، و نخستین گرایش انحرافی توسط ابن تیمیه که اهل حران سوریه است پیش آمد و معتقد بود که باید این مسائل برداشته شود که حتی در همان زمان علمای اهل سنت با وی مخالفت کردند، وبا مرگ وی این تفکر انحرافی نیز مرد تا آنکه حدود 200 سال قبل محمد بن عبدالوهاب در سرزمین عربستان سربلند کرد.
حجت الاسلام پورامینی تصریح کرد: انگلستان در جاانداختن فرقه وهابیت نقش بسزایی دارد،  وهابیت انشعابی است که در میان اهل سنت پدید آمد،  که از میان مذهب حنبلی که از همه خشک تر وایستاتر  و دارای جمود فکری بیشتر بودند سر بیرون آورد، و انگلستان نیز بخاطر شکست دادن حکومت پهناور عثمانی از آنان حمایت کرد، و پیوندی میان محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب برقرار شد که تا به امروز هم ادامه دارد و یکدیگر را تقویت می کنند.
وی اظهارکرد: پس از استقرار، آنان نام کشور را از منطقه حجاز را به عربستان سعودی تغییر دادند، و امروز با این پیوند و قدرت مالی قوی از نفت و نفوذ معنوی تسلط بر مکه و مدینه، گرایش وهابیت در دنیا مانند ویروس نفوذ پیدا کرده است که نمونه این جمود وایستایی فکری وجود القاعده است که نه تنها شیعیان را بلکه برخی سنی ها را نیز کافر می دانند و براحتی حکم کشتن می دهند.
این استاد حوزه ادامه داد: در حال حاضر در دنیا و به ویژه کشورهایی مانند افغانستان و پاکستان با نفوذ فکری وهابی گری به مشکل افتادند ، این فرقه با قشری نگری  مسائل اسلامی را به گونه های مختلف متزلزل می کنند ، در ظاهر دم از توحید می زنند اما نعوذبالله خداوند را به شکلی مجسم وبزرگ می دانند که روز قیامت سوار بر مرکب می شود و همه خدا را می بینند!

http://www.kanoonandisheh.com/topnews/003453.php (باتصحیح)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:47  توسط دست نوشته  | 

زيارت امام، تولاي توحيد يا تمناي شرك

 نشست «زيارت امام، تولاي توحيد يا تمناي شرك» دهم آبان ماه در دانشگاه الزهرا برگزار مي گردد.
به مناسبت فرارسيدن ميلاد با سعادت حضرت علي ابن موسي الرضا(ع) مديريت انديشه شناسي كانون انديشه جوان،  نشستي تحليلي را با موضوع «زيارت امام، تولاي توحيد يا تمناي شرك » يكشنبه دهم آبان ماه 1388 از ساعت 13 الي 15 برگزار مي كند .
در اين نشست محورهايي همچون :
"زيارت و شفاعت به چه معنا ..."
"پذيرش يا عدم پذيرش شفاعت از منظر قرآن و روايات"
"چه كساني شفاعت مي كنند؟ چه كساني شفاعت مي شوند؟"
"شبهه چيست ؟!" مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت .
• گفتني است دراين نشست  "حجت الاسلام والمسلمين پوراميني" به عنوان سخنران حضور خواهند داشت.
• لازم به ذكر است انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه الزهرا با همكاري كانون انديشه جوان اقدام به برگزاري اين نشست نموده است.

http://www.kanoonandisheh.com/topnews/003451.php

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 15:11  توسط دست نوشته  | 

کتاب (حجر اسماعیل در نگاه قرآن روایات فقه وتاریخ) منتشر گردید، این کتاب که توسط حجت الاسلام والمسلمین آقای محمد امین پورامینی  نگاشته شده است در ۱۴۸ صفحه رقعی توسط نشر مشعر چاپ ومنتشر گردیده است.

در این کتاب مسائل زیر مورد بررسی قرار گرفته است:

حجر در  لغت

حجر اسماعیل در قرآن کریم

حجر اسماعیل در روایات

حجر اسماعیل در نگاه فقه

حجر اسماعیل در بستر تاریخ

در کتاب نامه کتاب نام ۱۱۹ منبع بچشم می خورد. مطالعه این کتاب به زائران خانه خدا سفارش می گردد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:23  توسط دست نوشته  | 

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: امام حسین (ع) در مدینه منورهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه،  امام حسین (ع) در مکه مکرمهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (امام حسین (ع) در کربلا)با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه (امام حسین (ع) در کربلا)با کاروان حسینی از مدینه تا مدینهبا کاروان حسینی از مدینه تا مدینه: کاروان امام حسین (ع) در شام و حرکت به سوی مدینه منوره

با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه

مجموعه کتاب های ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه) ، به تاریخ دوران امامت امام حسین ( ع ) و پیشامد های مربوط به باقیمانده خاندان پیامبر ( ص ) پس از شهادت امام تا بازگشت مجدد کاروان حسینی به مدینه را که با قیام عاشورا ارتباطی تنگاتنگ دارد می پردازد.
در این پژوهش دوران پنجاه ساله پس از رحلت پیامبر ( ص ) تا سال شصت هجری در گفتاری با عنوان ( جریان نفاق ، مطالعه ای در ماهیت و آثار آن مورد بررسی قرار گرفته است.

پژوهش ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه ) در 6 بخش تنظیم شده که هر کدام از این بخش ها توسط یکی از محققین گرد آمده است:
1- تاریخ وقایع حضور امام حسین ( ع ) در مدینه تا حرکت به مکه مکرمه .
2- تاریخ حضور امام حسین ( ع ) در مکه مکرمه.
3- تاریخ وقایع حرکت امام علی ( ع ) ار مکه تا کربلا.
4- تاریخ وقایع حضور امام ( ره ) در کربلا تا شهادت .
5- تاریخ وقایع کاروان حسینی پس از شهادت امام حسین ( ع ) تا رسیدن به شام .
6- تاریخ وقایع کاروان حسینی در شام و در فاصله شام تا ورود به مدینه.
این مجموعه در ۶ مجلد گرد آمده است. جلد اول از این مجموعه با عنوان ( امام حسین ( ع ) در مدینه منوره به تاریخ دوران حضور امام حسین (ع ) پس از شهادت امام حسن ( ع ) در مدینه ، تاریخ سفر آن حضرت از مدینه به ممکه پس از مرگ معاویه و تسلط یزید می پردازد.
جلد دوم این مجموعه با عنوان ( امام حسین (ع) در مکه مکرمه ) به دوران مکی نهضت حسینی می پردازد یعنی دورانی که امام حسین (ع) پس از اعلام خودداری از بیعت با یزید پس از مرگ معاویه در مکه اقامت گزید.
جلد سوم این مجموعه ( امام حسین ( ع ) و رویدادهای راه مکه تا کربلا ) نام دارد که به وقایع راه کاروان حسینی از مکه مکرمه تا کربلای معلا می پردازد.
چهارمین مجلد از مجموعه پنج جلدی ( با کاروان حسینی از مدینه تا مدینه ) با عنوان (امام حسین (ع) رویدادهای کربلا) به شرح حوادث دوره حضور امام ( ع ) در کربلا تا شهادت آن حضرت اختصاص دارد.
پنجمین و ششمین مجلد از این مجموعه با عنوان ( وقایع راه کربلا تا شام ) به وقایع نهضت حسینی پس از شهادت امام حسین ( ع ) می پردازد و ماجراهای مربوط به باقیمانده کاروان اهل بیت ( ع ) را در حرکت کاروان حسینی از کربلا به کوفه و شام را مورد مطالعه تحلیلی قرار می دهد.
این مجموعه توسط علی الشاوی ، نجم الدین طبسی ، محمد جواد و محمد جعفر طبسی ، عزت الله مولایی و محمد امین پور امینی نگاشته شده و توسط عبدالحسین بینش به فارسی ترجمه شده است.
مجموعه شش جلدی ( با کاروان حسینی ازمدینه تا مدینه ) توسط پژوهشگده تحقیقات اسلامی تهیه شده و علاقه مندان جهت تهیه آن می توانند با شماره تلفن 7730735-0251 تماس حاصل نمایند
.
http://209.85.135.132/search?q=cache:EHPCQdC3C4kJ:jjtvn.ir/display_full.aspx%3Fdata_id%3D14356+%D9%86%D8%AC%D9%85+%D8%A7%D9%84%D8%AF%D9%8A%D9%86+%D8%B7%D8%A8%D8%B3%D9%8A&cd=30&hl=fa&ct=clnk

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:1  توسط دست نوشته  | 

 

مشكل همیشگی ثبوت هلال

محمدامين پورامينی

مشكل ثبوت هلال در بسیاری از سالها کام مردم را در پايان ماه رمضان تلخ می سازد، عده اي هم مريض گونه آتش بيار معركه مي شوند، وبرخي  رنج سفر را بر خود هموار مي سازند، تا با افطار در سفر از مشكل احتمال انجام روزه  در عيد فطر - كه حرام است-  رهايي يابند، وبسیاری هم نگران ومضطرب لب به شکوه می گشایند.. بايد فكري اساسي كرد وچاره اي ديگر انديشيد.

فقیهان براي ثبوت هلال راه هايي را مطرح ساخته اند، از جمله: ديدن خود شخص، و شيوع مفيد علم، وبينه (شهادت دادن دو نفر به شرط عدم معارضه با خلاف )، ويا حكم حاكم و..

البته بايد دانست كه مسئله ثبوت هلال ويا عدم آن مسئله موضوعي است كه به شخص مكلف بر ميگردد، وتقليدبردار نيست، گرچه راه هاي ثبوت هلال مسئله شرعي وبرگشت به حكم دارد وبايد اجتهاد ويا تقليد كرد، ولي دیدن ویا ندیدن ماه نو موضوع است نه حكم، بنابراين اگر بر شخص مقلد رؤيت ثابت شد، از هر راهي كه باشد، به وظيفه خود عمل مي كند، گرچه براي مرجع تقليدش ثابت نشده باشد، بله ثبوت نزد مرجع تقليد از راه هايي است كه مكلف مقلد مي تواند برآن اعتماد كند، مگر آنكه علم برخلاف آن داشته باشد.

سخن در اين است كه در رابطه با ثبوت هلال واعلان روز عید سعید فطر چه راهكاري براي وحدت رویه ویکسان سازی مسئله که یک دلی وهماهنگی مردمی را در پی دارد  وجود دارد؟

بايد پاسخ را  از دريچه فقه ديد وبهترين راه را يافت:

1.    حكم حاكم؛ مشهور بين فقهاء اين است كه اگر مجتهدي حكم به ثبوت هلال كند حتي بر كسي كه از او تقليد نمي كند واجب است كه تن به حكم او دهد وافطار نمايد، مگر آنكه علم به خطاي او ویا خطای مستند او داشته باشد (تحریر الوسیله۱/۲۹۱). ولي برخي از فقهاء (مثل مرحوم آیت الله خویی) حكم حاكم را در اينجا نافذ نميدانند، ولي به هر حال اين راهي است كه ميتواند وحدت رويه را تا حد زيادي تآمين سازد.

2.    ديدن هلال با چشم مسلح؛ برخي از فقهاي متآخر مثل مرحوم آيت الله فاضل لنكراني ومقام معظم رهبری آيت الله خامنه اي به كفايت آن فتوي داده اند، ولي مشكل در مقلد مراجعي است كه ديدن با چشم مسلح را به تنهايي كافي نمي دانند، وبهره جستن از تلسكوب را براي يافتن محل ويا ديدن از پس ابر را خوب ميدانند ولي اگر به قدري هلال باريك باشد كه تنها با چشم مسلح ديده شود كافي نميدانند، واين رآي غالب فقيهان متآخر است، واطلاق "صوموا للرؤية وآفطروا للرؤية"  را منصرف به رؤيت عادي ومتعارف كه همان ديدن حسي وغير مسلح است مي دانند، بنابر اين، اين فتوي الآن مشكل گشا نيست، بلكه بر مشكل هم مي افزايد، همچنانکه امسال نمود پیدا کرد، مگر آنكه رآي تمامي مراجع عصر بر اين فتوي قرار گيرد، كه آن هم بعيد است.

3.    قول به عدم اعتبار اتحاد افق؛ شكي نيست كه اگر هلال در جايي ديده شود براي جايي كه هم افق اوست نيز كفايت ميكند، وهمچنين اگر به دليل اولي براي آن ثابت گردد گرچه هم افق نباشد، مثل آنكه در بلاد شرقي ديده شود كه به طريق اولي براي بلاد غربي ثابت مي گردد، ولي سخن در عكس آن است، مثلا اگر در بلاد غربي ديده شود آيا براي نقاط شرقي نيز كفايت ميكند يا نه؟ مشهور عدم كفايت است، ولي برخي از فقها ومحققان نظر به كفايت آن داده اند، وبنابراين اگر در نقطه اي هلال ديده شود براي همه جا كفايت خواهد كرد، كه اين راي بزرگانی چون: علامه حلي در منتهي، وفيض كاشاني، ونراقي، وخوانساري،  وخويي است، وصاحب جواهر به آن تمايل نشان داده است.

بنظر میرسد که ترجیح با رای سوم است ومشكل تا حدود زيادي مرتفع مي شود، بر اساس این نظر از آنجایی كه ولادت ماه امري واقعي وتكويني است كه با خروج از محاق ثابت مي گردد ، بنابراين چنانچه در جايي رؤيت محقق شد براي همه نقاط جهان – كة با آن نقطه در جزيي از شب مشتركند – كفايت مي كند.

بنابراين،  راهكار اساسي براي تحقق وحدت عملي در اعلان عيد رآي فقهي اخیر است؛ بدينگونه كه با اتخاذ اين رآي كه مورد قبول تني چند از فقهاي معاصر است،  وبا اعلان آن به رؤيت متعارف حسي جايي براي شك وترديد باقي نگذارد؛ ويا با اعلان از طرف مقام معظم رهبري وحكم به آن واستناد جستن به رؤيت غير مسلح – گرچه خود مستند به رؤيت مسلح در ابتدا باشد – حجت را براي مقلدان تمامي مراجع تمام كند، وشيريني مضاعفي رادر كام نهد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:53  توسط دست نوشته  | 

ضیافت ابرار

محمدامین پورامینى

سیره معصومان(علیهم‌السلام) در ماه مبارک رمضان، چگونه بوده است؟

ماه مبارک رمضان ماه ضیافت رحمان از بندگان خود مى‏باشد و خوان رحمت الهى در سراسر لحظه‌های آن گسترده است. بجاست که با نگاهى گذار به سیره معصومان(علیهم‌السلام) در این ماه، رفتارهاى فردى و اجتماعى آنان را سرمشق سلوک خود در این روزهای آسمانی قرار دهیم.

به‌طورکلّى، مى‏توان سیره آن بزرگواران را در دو بخش مطالعه کرد:

۱. از بُعد فردی، در رابطة خود و خدا

۲.  از بُعد اجتماعى، در رابطه خود و مردم.

۱. رابطه خود و خدا (بُعد فردى)

۱-۱ تغییر حالت

سیدبن‌طاووس(ره) نقل مى‏کند که وقتى ماه مبارک رمضان فرا مى‏رسید، رنگ چهره رسول خدا محمد مصطفی(ص) تغییر می‌کرد و ایشان بسیار به نماز و دعا مى‏پرداختند.[1] تغییر حالت آن حضرت در دهه آخرِ ماه مبارک، شدت مضاعفى پیدا می‌کرد، به‌گونه‏اى که ایشان تمام شب‌ها را به شب‌زندهدارى و عبادت سپرى مى‏کردند.[2]

در احوالاتِ حضرت امام‌زین‌العابدین(ع) نقل کرده‌اند که ایشان در این ماه، کاملاً در دعا و تسبیح و استغفار و ذکر غرق مى‏شدند.[3]

۱-۲ نمازهاى مستحبى

گرچه بجاآوردنِ نمازهاى مستحبى و نوافل، یکى از مسائل عادى و روزمره آن بزرگواران بوده است، این اقدام در ماه رمضان حالت مضاعف به‌خود مى‏گرفت؛ تاآنجاکه ایشان نمازهایى مخصوصِ ماه مبارک رمضان و شب‌هاى قدر می‌خواندند. ذکر تفصیل آن نمازها، مجال دیگرى مى‏طلبد.

۱-۳ تلاوت قرآن

ماه مبارک رمضان بهار قرآن است و پیامبر اکرم(ص) و عترت طاهرین ایشان(علیهم‌السلام) که خود، قرآن ناطق‌اند و هیچ‌گاه ایشان از قرآن و قرآن از ایشان جدا نبوده است و تلاوت آیات دلنشینِ آن جزو برنامه روزمره ایشان بوده است، نسبت ‏به تلاوت قرآن در ماه مبارک رمضان عنایتخاصى داشتند و توجه اصحاب و یاران خود را نسبت‏ به آن جلب مى‏کردند؛ تاآنجاکه درباره حضرت امام‌سجاد(ع) نقل کرده‌اند که چهل‌بار قرآن را در ماه مبارک ختم مى‏کردند.[4]

۱-۴ نیایش

چگونه ‌خواستن، از چه‌ کسى‌ خواستن و به چه انگیزهاى خواهش‌کردن از ارکانِ نهفته در هر درخواستی است. اینجا که سخن از درخواست از یگانه‌معبود قادر و تواناست، معصومین(علیهم‌السلام) بر بشریت منّت نهادند و نحوه درخواست را در قالب ‏«دعا»، به عالى‏ترین وجه‌ممکن نشان دادند و علاوه‌ بر چشاندنِ لذت سخن‌گفتن با خداوند به ما، عالی‌ترین مضامینِ معارف تابناک الهى را در دعاهای خود جاى دادند و از خود، یادگارهایى بس ارزشمند به‌ودیعت نهادند.

در ماه مبارک رمضان، دعاهاى مخصوصى از آن بزرگواران رسیده است که در این مقاله، تنها به ذکر عناوین آن‌ها اکتفا مى‏کنیم: دعا در وقتِ دیدن هلال ماه مبارک؛ دعاى پیامبر(ص) در وقت واردشدن به ماه مبارک رمضان؛ دعاى نبیّ خاتم(ص) در شب اول ماه؛ دعاى ابوحمزه ثمالى در هر شب؛ دعاى سحر؛ دعاى اولِ صحیفه سجادیه؛ دعاى وقت افطار؛ دعاى امام‌زین‌العابدین(ع) در شب‌هاى نوزدهم و بیست‌ویکم؛ دعاى پیامبر اکرم(ص) و امام‌باقر(ع) و امام‌صادق(ع) و امام‌کاظم(ع) در ماه مبارک رمضان؛ دعاى پیامبر اکرم(ص) و امام‌زین‌العابدین(ع) در شب بیست‌وهفتم؛ دعاى پیامبر اکرم(ص) در شب آخر هر ماه؛ دعا به‌هنگام وداع با ماه رمضان.

۱-۵ احیاى شب قدر

معصومان(علیهم‌السلام) در شب‌هاى قدر، شب‌زنده‏دار بودند و نه‌تنها خود به احیاءِ آن مى‏پرداختند، بلکه خانواده و کودکان و فرزندان خویش را به بیدارماندن و مناجات‌کردن در آن، وامى‏داشتند. روایت‏ کرده‌اند که رسول خدا(ص) در شب بیست‌و‌سوم ماه، خفتگان از خانوادة خود را از خواب بیدار مى‏کردند و پس از بیداری، به صورت آن‌ها آب مى‏پاشیدند.[5]

حضرت فاطمه زهرا(س) نیز نمى‏گذاشتند کسى از فرزندانشان در آن شب، به خواب رود و آنان را با کمىِ غذا و ایجاد آمادگى از روز و با استراحت‌کردن در روز، آماده مى‏ساختند و مى‏فرمودند: «محروم کسى است که از خیر این شب محروم مانَد.»[6]

یک سال، امام‌صادق(ع) به بیمارىِ سختى گرفتار شده بودند. بااین‌حال، دستور دادند که در شب بیست‌وسوم، ایشان را برداشته و به مسجد پیامبر(ص) بردند و آن شب را در آن مکان شریف، به احیا گذراندند.[7]

۱-۶ آداب افطار

چگونه افطارکردن و با چه چیزی افطارکردن ازجمله مسائل جالب‌توجه سیره رهبران دین اسلام است. از پیامبر(ص) و ائمه هدى(علیهم‌السلام) ادعیه خاصى در وقت افطار نقل کرده‌اند. امام‌صادق(ع) مى‏فرمایند که پیامبر اکرم(ص) در وقت افطار، این دعا را مى‏خواندند: «اللهم لَکَ صُمنا و على رِزقِکَ أفطَرنا، فتَقبّلْه منّا، ذَهبَ الظّلما و ابْتلَت العُروق و بَقى الأجْر.»  (= بار خدایا، براى تو روزه گرفتیم و بر روزىِ تو افطار کردیم؛ پس آن‌را از ما بپذیر.)[8] مشابه این دعا را حضرت امیرالمؤمنین(ع) در وقت افطار مى‏خواندند: «اللهم لَکَ صُمنا و على رِزقِکَ أفطَرنا، فتَقبّلْه منّا، انّک أنت السّمیع العلیم.‏»[9]

اما درباره اینکه آن بزرگواران با چه چیزى افطار مى‏کردند، روایاتی آورده‌اند؛ امام باقر(ع) بیان داشته‌اند: «پیامبر اکرم با آب و خرما یا آب و رطب افطار مى‏کردند[10] و اگر آن حضرت شیرینى و حلوا مى‏یافتند، با آن افطار می‌کردند و اگر نمی‌یافتند، با شکرِ گرفته‌شده از نِى.»[11] امام‌صادق(ع) نیز ‏فرموده‌اند: «پیامبر با شیرینى و حلوا افطار مى‏کردند و اگر آن‌را نمى‏یافتند، ‏با آب ولَرم افطار مى‏کردند و مى‏فرمودند که آن، باعث پاکیزگى کبد و معده است و دهان را خوشبو مى‏سازد و ریشة دندان و دید چشم را تقویت مى‏کند.»[12] بنابراین، از مجموعة روایات استفاده مى‏شود که آن حضرت، درصورت‌امکان، با مادة شیرینى مثل حلوا یا خرما افطار مى‏کردند و درصورت نبودِ آن‌ها، با آب نیمه‌گرم و ولَرم. همچنین، ابن‌طاووس از امام‌باقر(ع) نقل مى‏کند که حضرت على(ع) دوست داشتند با شیر افطار کنند.[13]

۱-۷ غسل

پیامبر اکرم(ص) در دهه آخر ماه مبارک رمضان، هر شب غسل مى‏کردند.[14] امام‌باقر(ع) شب‌هاى نوزدهم، بیست‌و‌یکم، بیست‌وسوم و بیست‌وپنجم را غسل مى‏کردند[15] و امام‌صادق(ع) در شب بیست‌وسوم دو بار غسل مى‏کردند: یک‌بار در اول شب و بار دوم در آخر شب.[16]

۱-۸ اعتکاف

یکى از مستحبات سازنده و معنویت‌بخش، اعتکاف است که تفصیل شروط و آداب آن در کتب فقهى آمده است. امام‌صادق(ع) فرموده‌اند: «یک‌بار رسول خدا(ص) در دهه اول ماه رمضان به اعتکاف نشستند و در رمضان دیگر، در دهة دوم و در رمضانِ پس از آن، در دهة سوم اعتکاف کردند. بعد از آن، همیشه در دهه آخر رمضان به اعتکاف مى‏نشستند.»[17]

۱-۹ وداع با ماه رمضان

برخاستن از سفره ضیافت‌الله براى عارفانِ دلداده حق، سخت و افسوس‌برانگیز است. همان‌طور که جدایىِ عاشق از معشوق، به‌سختىِ هرچه تمام‏تر صورت مى‏گیرد، پیامبر اکرم(ص) این‌گونه با ماه رمضان وداع می‌کردند:

جابربن‌عبدالله انصارى نقل مى‏کند که در جمعه ماه رمضان، بر رسول خدا(ص) وارد شدم. هنگامى‌که چشم ایشان بر من افتاد، فرمودند: «اى جابر، این جمعه آخر ماه رمضان است؛ پس با او وداع کن و بگو: اللهم لا تَجْعَلْهُ آخرَ العَهدِ مِن صِیامِنا ایّاه، فأنْ جعَلتَه فَاجعلْنى مرحوماً و لا تجعلنى محروماً. (= خدایا، این رمضان را آخرین ماه روزة ما قرار مده و چنانچه قرار دادى، ما را رحمت‏ کن و محروممان مساز.)» سپس افزودند: «هر کس این‌را بگوید، به یکى از این دو امر نیکو (إحدَى الحُسنَیَیْن) نائل مى‏شود: یا آنکه عمر پیدا کرده و ماه رمضان بعدى را درک مى‏کند یا آنکه بخشش و رحمت‏ خداوند را شامل خود می‌کند.»[18]

۱-۱۰ شب عید فطر

از مجموعه روایات می‌توان استنباط کرد که این شب، جایگاه بس والایى دارد. معصومان(ع) آن‌را به شب‌زندهدارى مى‏گذراندند؛ چنانچه حضرت على‌بن‌الحسین(ع) شب عید فطر را در مسجد، به نماز مى‏گذراندند تا آنگاه که صبح شود.

۱-۱۱ نماز عید فطر

رسول خدا(ص) روز عید، بعد از طلوع آفتاب، از منزل خارج مى‏شدند و هنگام خروج، به اطراف آسمان مى‏نگریستند و مى‏فرمودند که در این روز، بر جانماز و حصیر نماز مخوانید؛ یعنی روى خاک بنشینید و بر آن نماز بخوانید. فقیهان بزرگ براى روز عید فطر، مستحباتى ذکر کرده‌اند که این‌ها ازجملة آن‌هاست: نماز را در صحرا به‌پاداشتن، خارج‌شدن با پاى برهنه و پیاده و توأم با وقار و ذکر خدا، سجده‌کردن بر زمین و... .

روز عید فطر روز گرفتنِ نتیجه امتحان است. قهراً، نتایج‏ در هر امتحانى یکسان نیست. شیخ‌صدوق(ره) نقل مى‏کند که امام‌حسن‌مجتبى(ع) گروهى از مردم را در روز عید فطر دیدند که به بازى و خنده مشغول‌اند. حضرت رو به یاران خود کردند و فرمودند: «پروردگار متعال ماه رمضان را محلّ مسابقه بندگان خود قرار داده است که به‌واسطة اطاعت‏خویش به‌سوى رضوان الهى پیشى مى‏گیرند. پس، گروهى سبقت گرفتند و پیروز و رستگار شدند و گروهى عقب ماندند و محروم شدند. عجب دارم از کسى‌که خندان است و به لهو و بازى مشغول است، در روزى که نیکوکاران به اجر و ثواب رسیده‌اند و کوتاهى‌ورزان از آن بى‏فیض و محروم‌اند. به‌خداسوگند، اگر پرده برداشته شود، هر آینه، نیکوکار به عمل نیک خویش و بدکار به عمل بد خود مشغول خواهد شد.»[19]

 

۲. رابطه خود و مردم (بُعد اجتماعى)

۲-۱ ایجاد آمادگى براى ماه رمضان

در آستانة ماه مبارک، معصومان(علیهم‌السلام) اهمیت و عظمت ماه مبارک رمضان را به مردم گوشزد می‌کردند و آنان را به استفاده از این ضیافت الهى، فرا مى‏خواندند. دراین‌زمینه، خطبه‏هاى بسیار جالبی از حضرت محمد(ص) و امیرمؤمنان(ع) و نیز، روایات تکان‌دهنده‏اى ضبط و روایت کرده‌اند که براى نمونه، دو روایت‏ را بیان می‌کنیم:

امام‌صادق(ع) در آستانه ماه مبارک رمضان، این‌گونه به فرزندان خویش سفارش مى‏فرمودند: «نهایت کوشش خود را به‌کار بندید که در این ماه، روزى‏ها تقسیم مى‏شوند و سرآمدِ عمرها و اجل‌ها نوشته مى‏شود و در آن، شبى است که به‌ارزش، از هزار ماه برتر و افضل است.»

اباصلت مى‏گوید که در جمعه آخر شعبان، بر حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) وارد شدم. حضرت به من فرمودند: «اى اباصلت، بیشترِ روزهاى ماه شعبان گذشت و این جمعه، آخرِ ماه است؛ در این باقی‌مانده، آن کوتاهىِ سابق خود را جبران کن و بیشتر، دعا و استغفار و تلاوت قرآن کن و از گناهانت توبه کن تا با خلوص، در ماه خدا وارد شوی.»[20]

۲-۲ سفارش به تلاوت قرآن

اهل‌بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام)، علاوه بر آنکه خود موفق به تلاوت قرآن بودند، دیگران را به تلاوت آن سفارش مى‏کردند و نسبت‏ به تلاوت برخی سوره‏ها در بعضى شب‌ها، عنایت‏ خاصى از خود نشان می‌دادند. توجه خوانندگانِ عزیز را به روایت‌هایی جلب مى‏کنیم که دو نکته ذکرشده را دربر دارد:

وهب از امام‌صادق(ع) مى‏پرسد: «شایسته است که چند روز از ماه رمضان را قرآن بخوانیم؟» حضرت می‌فرمایند: «در سه روز، به بالا.» نیز، به‌فرموده امام‌باقر(ع): «لِکُلّ شى‏ءٍ ربیع و ربیعُ القرآنِ شهرُ رمضان.‏» (= هر چیزى بهارى دارد و بهار قرآن، ماه رمضان است.) [21]

از بین سوره‏هاى قرآن، به تلاوت این سوره‏ها سفارش کرده‌اند:

۲-۲-۱ سورة عنکبوت و روم: تلاوت این دو سوره را در شب بیست‌وسوم ماه رمضان توصیه کرده‌اند. امام‌صادق(ع) فرمودند: «سوگند به‌خدا، کسى‌که سورة عنکبوت و روم را در شب بیست‌وسوم رمضان بخواند، از اهل بهشت است.»[22] البته، این بیانگرِ اقتضاء این سوره است و کسب چنان نتیجه‏اى، شروط دیگری نیز می‌طلبد.

۲-۲-۲ سورة قدر، در وقت‏ سحر و افطار: از امام‌زین‌العابدین(ع) روایت‏ است: «کسى‌که سوره قدر را در هنگام افطار و سحر بخواند، مانند کسى است که در این فاصله، در راه خدا به‌خون خود غلتیده باشد.»[23] همین مضمون را از حضرت امام‌صادق(ع) نیز روایت کرده‌اند.[24]

همچنین، امام‌صادق(ع) فرموده‌اند: «هر کسى‌که در هر شب ماه رمضان، هزار بار سورة قدر را بخواند، در شب بیست‌وسوم عجایبى را درک خواهد کرد.»[25] در روایتى دیگر، آن حضرت، اثر خواندن سورة قدر را رسیدن انسان به سر حدّ نهایت ‏یقین در امورِ اختصاصى اهل‌بیت(علیهم‌السلام) دانسته‌اند که قرائت‌کننده به‌واسطة دیدنِ بعضى حقایق در عالم رؤیا، به آن مى‏رسد.[26]

۲-۲-۳ سورة دخان: شیخ‌صدوق روایت کرده است که مردى خدمت امام‌باقر(ع) رسید و پرسید که چگونه شب قدر را در هر سال بشناسم؟ حضرت فرمودند: «وقتى‌که ماه رمضان آمد، هر شب یک‌بار سورة دخان را بخوان؛ وقتى‌که شب بیست‌وسوم فرا رسید، به آنچه مى‏خواهى، خواهى رسید.»[27]

۲-۳ کمک به مستمندان

یکى از علل و حکمت‌هاى روزه این است که با ایجاد حالت گرسنگى و تشنگى، انسان به‌یاد ضعیفان و مستمندان و تنگ‌دستان بیفتد و هر کسى، به فراخور حال و وُسع خود، ‏به آنان کمکی کند.[28] ابن‌عباس مى‏گوید: «وقتى‌که ماه رمضان فرا مى‏رسید، هر صاحب‌حاجتى که به نزد رسول خدا مراجعه مى‏کرد، حاجتش برآورده مى‏شد.»[29] راجع به حضرت زین‌العابدین(ع) نقل است که هر روزِ ماه رمضان را صدقه مى‏دادند.[30]

۲-۴ افطارى‌دادن

این عمل را در سیره معصومان(علیهم‌السلام) به‌نحوکاملى می‌توان مشاهده کرد. از امام‌صادق(ع) روایت است: «هنگامى‌که حضرت امام‌زین‌العابدین(ع) روزه مى‏گرفتند، دستور مى‏دادند گوسفندى را سر ببرند و آن‌را تکه‌تکه سازند و در دیگ بریزند. آن حضرت در وقت غروب، به دیگ‌ها سر مى‏زدند و درحالى‌که روزه داشتند،‏ بوى آبگوشت را استشمام مى‏کردند. آنگاه مى‏فرمودند: «کاسه‏ها را بیاورید... این کاسه را براى فلان‌کس و دیگرى را براى فلانی بکشید... و همین‌طور، کاسه‏ها را پُر مى‏کردند تا آبگوشت ‏به اتمام مى‏رسید. آنگاه خود، با نان و خرما افطار مى‏کردند.»[31]

۲-۵ گذشت و توجه بیشتر به زیردستان

از امام‌صادق(ع) روایت است که امام‌زین‌العابدین(ع) در ماه مبارک رمضان توجه خاصى به زیردستان و خدمتکاران خود داشتند و هرگاه یکى از آن‌ها مرتکب خطایى مى‏شد، او را عقوبت نمى‏کردند؛ تنها، اشتباه او را یادداشت مى‏کردند. تا آنکه که در شب آخر ماه رمضان، آنان را گِرد خود جمع مى‏کردند و کاغذهاى خطایاى آنان را بیرون مى‏آوردند و جداگانه، بر تک‌تک آنان مى‏خواندند و آنان به اشتباه خود اقرار کرده و از حضرت، طلب عذر می‌کردند.

جالب‌توجه‌تر این است که امام از این موقعیت، برای درونی‌کردنِ درسی بزرگ‌تر بهره می‌گرفتند؛ به‌این‌صورت که فضای حاضر را به مدلی کوچک برای تصویرکردنِ محکمه الهی تشبیه می‌کردند: امام در میان ایشان برمى‏خاستند و مى‏فرمودند که با صداى بلند بگویید: «اى على‌بن‌الحسین، همانا خدایت نیز خطاهایت را شمارش کرده است، همان‌گونه که تو گناهان ما را شمردى؛ در کتاب، تمام اَعمال کوچک و بزرگ ثبت است و همة اعمال در نزد او حاضر است، همان‌گونه که اعمال ما در نزد تو حاضر بود [و تو بر آن‌ها ناظر بودى]. پس، از ما درگذر، همان‌گونه که تو امید عفو و گذشت دارى. از ما درگذر تا که خدایت را بخشنده و رحیم یابى... اى على‌بن‌الحسین، کوچکى مقام خود را در برابر خداى داورِ دادگرى که به هیچ‌کس ظلم روا نمى‏دارد، یادآور و از گناه ما درگذر...» حضرت در‌حالى‌که گریه و زارى مى‏کردند، مرتب این کلمات را تکرار می‌کردند و آنان هم با وى، هم‌آواز مى‏شدند.

سپس مى‏فرمودند: «بار خدایا، تو به ما دستور دادى تا از کسانى‌ درگذریم که به ما ظلمى روا داشته‌اند. ما به‌خود ظلم کرده‌ایم؛ پس، از ما درگذر که تو نسبت ‏به آن سزاوارترى. تو به ما فرمودى که هیچ درخواست‌کننده‏اى را از درِ خانه‏هایمان رد نکنیم؛ ما به درگاه تو دست نیاز و درخواست‏ بلند کرده‏ایم و از تو طلب مى‏کنیم که بر ما منّت نِهی و ما را محروم مسازی.»

آنگاه، رو به آنان مى‏کردند و مى‏فرمودند: «من از خطایاى شما گذشتم. آیا شما نیز از من مى‏گذرید؟» و آنان در پاسخ مى‏گفتند: «از تو گذشتیم، اى آقاى ما؛ و تو به ما هیچ بدى روا نداشتى.» پس، آن حضرت مى‏فرمودند که بگویید: «بار خدایا، از على‌بن‌الحسین درگذر، همان‌گونه که او از ما گذشت؛ او را از آتش آزاد کن، همان‌طور که او ما را از بندگى رهانید.» آنان آمین گفتند و حضرت فرمودند: «بروید که از شما گذشتم و همگىِ شما را آزاد کردم.»[32]

۲-۶ حفظ حریم دین و حرمت زمان

حفظ عفت عمومىِ جامعه وظیفة مهم نظام اسلامى است‏ و مجازات شکستن حریم امنیت اجتماعی و  ارتکاب بی‌عفتی، بسته به زمانِ وقوع آن تغییر می‌کند؛ برای نمونه، حدّ شراب‌خوار هشتاد تازیانه است، ولى اگر در ماه رمضان، شراب بخورد، تشدید می‌شود. نجاشىِ شاعر در یکی از روزهای ماه رمضان شراب خورد. او را به‌نزد امیرالمؤمنین(ع) آوردند. حضرت پس از یک شب زندانی‌کردن او و اجراى حدّ شرعىِ شراب‌خوارى (هشتاد ضربه)، بیست ضربه شلاقِ اضافى، به‌سبب شکستن حرمت ماه رمضان بر او زدند.[33] بنابه برخى روایات، مجرم پذیراى ۳۹ضربة اضافى بدان جهت‏ شد.[34]

پی نوشتها:

[1]. اقبال‌الاعمال، سیدبن‌طاووس، ۷۰.

[2]. من‌لایحضره‌الفقیه، شیخ صدوق، ۲: ۱۵۶/۲۰۱۸.

[3]. الکافى(فروع)، شیخ کلینى، ۴:۸۸/۸؛ وسائل‌الشیعه، شیخ حرّ عاملى، ۱۰: ۳۰۹/۱۳۴۷۸۶، چاپ آل‌البیت.

[4]. بحارالانوار، علامه‌مجلسى، ۹۸/۵.

[5] . همان، ۹۸/۱۶۰؛ دعائم‌الاسلام، ۱/۲۸۲.

[6] . دعائم الاسلام، ۱/۲۸۲.

[7] . بحارالانوار، ۹۸/۱۶۹.

[8] . الکافى، ۴:۹۵/۱؛ من‌لایحضره‌الفقیه، ۲:۱۰۶/۱۸۵۰؛ تهذیب‌الاحکام، شیخ طوسى، ۴:۱۹۹/۵۷۶؛ المقنعه، شیخ مفید، ۵۱.

[9] . تهذیب‌الاحکام، ۴:۲۰۰/۵۷۸؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۵.

[10] . رطب غیر از خرما است. بحارالانوار، ۹۶، ۳۱۴/۱۵.

[11] . بحارالانوار، ۹۶/۳۱۵.

[12] . الکافى ،۴:۱۵۲/۴؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۱۵۸/۱۳۰۵.

[13] . بحارالانوار، ۹۸/۱۲.

[14] . اقبال‌الاعمال، ۱۹۵ و ۲۳۷؛ وسائل‌الشیعه، ۳:۳۲۷/۳۷۷۹ و ۳۷۸۳؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۲.

[15] . بحارالانوار، ۹۸/۵۸.

[16] . همان، ۹۸/۱۶۰.

[17] . الکافى، ۴:۱۷۵/۴؛ من‌لایحضره‌الفقیه، ۲:۱۸۹/۲۱۰۵؛ اقبال‌الاعمال، ۱۰۷؛ بحارالانوار، ۹۸/۴ و ۱۵۰.

[18] . فضائل الاشهر الثلاثه، شیخ صدوق، ۱۳۸/۱۴۹؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۶۵/۱۳۶۱۷؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۷۲.

[19] . من‌لایحضره‌الفقیه، ۲:۱۷۴/۲۰۵۷.

[20] . الکافى، ۴:۶۶/۲؛ تهذیب‌الاحکام، ۴:۱۹۲/۵۴۷؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۰۵/۱۳۴۸۱.

[21] . عیون اخبار الرضا، ۲:۵۱/۱۹۸.

[22] . الکافى، ۲:۴۶۱/۱۰؛ ثواب‌الاعمال، شیخ صدوق، ۱۲۹/۱؛ معانى الاخبار، شیخ صدوق، ۲۲۸/۱؛ امالى الصدوق، ۵۷/۵.

[23] . تهذیب‌الاحکام، ۳:۱۰۰/۲۶۱؛ مصباح‌المتهجد، ۵۷۱؛ المقنعه، ۵۰؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۶۱/۱۳۶۱۱؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۶۵.

[24] . اقبال‌الاعمال، ۱۱۴؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۱۴۹/۱۳۰۷۶؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۱.

[25].  بحارالانوار، ۹۷/۳۴۴.

[26] . همان، ۹۶/۳۷۹.

[27] . مصباح‌المتهجد، ۵۷۱؛ المقنعه، ۵۰؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۶۲/۱۳۶۱۲؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۶۵.

[28] . الکافى، ۱:۱۹۶/ ۸؛ امالى الصدوق، ۳۸۸؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۶۲/۱۳۶۱۲؛ بحارالانوار، ۹۶/۳۷۹.

[29] . علل الشرائع، شیخ صدوق، ۳۷۸/۱؛ فضائل الاشهر الثلاثه، ۱۰۲؛ المناقب، ۴/۶۸.

[30] . بحارالانوار، ۹۶/۳۶۳.

[31] . اقبال‌الاعمال، ۶۴؛ بحارالانوار، ۹۸/ ۸۲.

[32] . المحاسن، البرقى، ۳۹۶/۶۷؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۱۴۰/۱۳۰۴۹؛ بحارالانوار، ۹۶/۳۱۷.

[33] . اقبال‌الاعمال، ۲۶۰؛ وسائل‌الشیعه، ۱۰:۳۱۷؛ بحارالانوار، ۹۸/۱۸۶.

[34] . من‌لایحضره‌الفقیه، ۴:۵۵/۵۰۸۹؛ تهذیب‌الاحکام، ۱۰:۹۴/۳۶۲؛ وسائل‌الشیعه، ۲۸:۲۳۱/۳۴۶۳۲.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 19:42  توسط دست نوشته  | 

 

   

عنوان: پيشينه تشيع در ميان اصحاب پيامبر اعظم(ص)

موضوع: تشيع
سخنران: حجة الاسلام و المسلمين محمدامین پوراميني  
   

برگزار كننده: مدرسه عالي فقه و معارف اسلامي  


  
متن :

بسم الله الرحمن الرحیم


اين موضوع از زواياي گوناگون قابل توجه است. دستاني در گذشته و اكنون در كار است كه مي‌كوشد شيعه را به عنوان پديده‌اي كه پس از پيامبر (ص) در ميان امت اسلامي پديد آمد و با انگيزه‌هاي گوناگون شكل گرفت معرفي كند. از سويي ديگر باز هم در تبليغات مي‌خواهند شيعه و اصحاب پيغمبر (ص) را رو در روي هم قرار دهند. گويا شيعه با ياران پيغمبر و صحابه ارتباطي ندارد و به همه آنان با ديد منفي مي‌نگرد. محور دوم موضوع بحث ما نيست. ديدي كه ما به صحابه داريم با آن‌چه در صحيح بخاري[1] آمده مطابق است كه در روز قيامت پيغمبر اكرم عده‌اي از اصحابش را كه به سمت جهنم برده مي‌شوند مي‌نگرد و ايشان مي‌فرمايد: خدايا! اصحابي اصحابي؛ اينان ياران من‌اند. به ايشان پاسخي مي‌گويند: نه! لم يزالوا مرتدين علي اعقابهم منذ فارقتهم و در نقل ديگر آمده است: إنهم ليسوا من اصحابك إنهم ارتدوا بعدك علي ادبارهم القهقری؛ اينان از ياران تو نيستند. پس از تو، از تو به سوي جاهليت روي گرداندند. واضح است كه مقصود از جاهليت، جاهليت فكري است. بازگشتِ زماني كه نيست، بازگشت فكري است. اساس سخن ما اين است كه آن دسته از ياران پيغمبر كه همراه ايشان بودند و پس از ايشان از راه و روش و منش رسول اكرم (ص) جدا نشدند، ما همگام با آن‌ها وهمراه با آن‌ها و دوستدار آنانيم. پس رويارويي و تقابل شيعه و صحابه از اساس درست نيست. بله! ما قائل به عدالت همه صحابه نيستيم وهر كسي بايد پاسخگوي اعمال و كردار و رفتار خود باشد و اين يك مشي منطقي و انديشه‌اي عقلاني و منطبق با واقع‌گرايي است.

موضوع ديگر بحث پيدايش شيعه و زمان پيدايش شيعه است. اگر مراحل تاريخي را براي مذاهب در نظر بگيريم، اقدم المذاهب (قدیمی ترین مذهب)، مذهب شيعه است. گرچه عنوان مذهب جعفري از آن روي است كه حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) با بهره‌گيري از شرايط خاص سياسي اجتماعي دوره خود توانست نقش بي‌نظيري از خويش ايفا كند و با گسترش معارف اصيل اسلامي كه ريشه در منبع وحي داشت علمدار و عنوان اين مذهب گردد، ولي ريشه را بايد در زمان پيامبر (ص) جست وجو كرد. البته امام صادق (ع) همان شخصيتي است كه ابوحنيفه و مالك و كساني اين چنين نزد او درس خواندند و پس از آن نوبت به شافعي و احمد بن حنبل مي‌رسد، پس در واقع اساس مذهب شيعه برمي‌گردد به استاد افراد ياد شده. روشن است كه استاد بر شاگرد مقدم است.

خوب ببينيم معناي واژه شيعه چيست؟ جوهري در كتاب صحاح، جلد سوم، ص124 ماده (شيع) مي‌گويد: شيعة الرجل اتباعه و انصاره؛ شيعه به معناي اين است كه از پیروان و ياران او شمرده مي‌شود. اين معناي لغوي است. پس شيعه به معناي پیروان، ياران، اصحاب و انصار است. ادعاي ما اين است كه اين واژه در دوره پيغمبر اسلام (ص) به شيعيان و اصحاب و انصار علي بن ابي طالب (ع) اطلاق شد و به كار رفت. در دوره رسول اكرم(ص) عده‌اي از ياران و صحابه كه با علي بن ابي طالب (ع) همگام وهمراه بودند، و آن حضرت را بر ديگران ترجيح مي‌دادند، و او را افضل مي‌دانستند، افرادي مانند سلمان فارسي، عمار بن ياسر و مقداد، اينان را در همان دوره شيعه علي مي‌شناختند. بسياري از روايات اهل سنت شاهد اين سخن است. اين استفاده و اطلاق در دوره پيغمبر وجود داشته و تا كنون ادامه دارد و اين بسيار مهم و اساسي است. اگر اين، ثابت شود ديگر مجالي براي هياهو و نسبت دادن شيعه به عبدالله بن سبأ، نمي‌ماند. البته بعضي منكر وجود عبدالله بن سبأ هستند و او را چهره‌اي افسانه‌اي مي‌دانند. اگر هم وجود داشته باشد از غلات است و ربطي به تشيع ندارد اگر اين كلمه و اطلاق و استعمال اين واژه را دوره پيغمبر داشته باشيم شواهدي را بياوريم ميداني براي اين سخنان بيهوده نيست. برخي از ياوه سرايان گفته‌اند «شيعه، يك ريشه فارسي دارد» و حال آن كه پژوهش تاريخي عكس آن را ثابت مي‌كند كه ريشه عربي دارد، مثلاً شهر قم ابتدا با اشعري‌ها (شيعيان يمني) تأسيس شد. نسلشان الان در داخل اين شهر هست. آنان از ظلم حاكمان بيرون آمدند و اين جا سكني گزيدند. بنابراين خواستگاه شيعه سرزمين حجاز و نهرهاي مدينه و مكه است. اين است شناسنامه ما، ديگران بايد براي خود شناسنامه‌اي بياورند! آيا ما، اهل بيت عصمت و طهارت (ع) را كه ريشه در مكه و مدينه دارند و از درون خاندان نبوت سر بيرون آوردند رها كنيم و دنباله‌رو كساني باشيم كه بعدها و از جاهاي ديگر سر بيرون آوردند؟!

 

شواهد تاريخي
 نوبختي (متوفي 313) در كتاب فرق الشيعة، ص15، درباره اطلاق اين كلمه در دوره پيغمبر (ص) بر ياران آن حضرت، به صراحت مي‌گويد: (إن اوّل فرق الشيعة و هم فرقة علي بن ابي‌طالب المسمون بشيعة علي في زمان النبي و بعده معروفون بانقطاعهم اليه والقول بامامته)؛ شيعه كساني‌اند كه در دوره پيغمبر و پس از ايشان منقطع به علي بن ابي طالب‌اند و قايل به امامت آن حضرت.

 مسعودي در كتاب، اثبات الوصيه ص123 در رابطه با قضيه سقيفه، از اطلاق كلمه شيعه بر شيعيان علي بن ابي‌طالب سخن مي‌گويد: (فأقام اميرالمؤمنين عليه السلام و من معه من شيعته في منزله بما عهد اليه رسول الله(ص))، امیر مومنان وکسانی که با وی از شیعیانش بودند در خانه ماندندّ بخاطر آن عهد وسخنی که رسول خدا (ص) فرموده بود.

ابوالحسن اشعري در كتاب مقالاتش درباره اطلاق اين كلمه مي‌گويد: (و إنّما قيل لهم الشيعة لأنّهم شايعوا عليا و يقدمونه علي سائر اصحاب رسول الله (ص)؛ آنان را شيعه گفتند چون مشايعت كردند علي بن ابي طالب (ع)، را و او را بر سائر صحابه مقدم مي‌دارند.

شهرستاني در ملل و نحل،‌ ج1، ص131، مي‌گويد: (الشيعة هم الذين شايعوا عليا علي الخصوص و قالوا بامامته و خلافته نصاً و وصيةً)، شیعه کسانی اند که پیروی شخص علی (ع) را نمودند، وبه امامت وخلافت وی بر اساس نص ووصیت اعتقاد دارند.

ابن حزم در الفصل في الملل و الأهواء و النحل 2/13 مي‌گويد: (من وافق الشيعه في أنّ عليا افضل الناس بعد رسول الله و احقّهم بالامامه و ولده من بعده فهو شيعي) هرکس که با شیعه در این عقیده هماهنگ است که علی (ع) برترین مردم پس از رسول خدا (ص) است واو و فرزندانش شایسته ترین مردم به امامت ورهبری هستند پس او نیز شیعی خواهد بود.

از ابوحاتم رازي متوفاي سال 322 در كتاب الزينة في الكلمات الاسلامية و العربية، ج3/10 نقل شده است که: (ان اول اسم ظهر لمذهب في الاسلام هو الشيعة، و كان هذا لقب اربعة من الصحابة ابوذر عمار مقداد سلمان)؛ يعني اولين اسمي كه به عنوان مذهب اسلامي مطرح شد شيعه بود، كه اين لقب چهار تن از صحابه: ابوذر، عمار، مقداد و سلمان بود.

حتي آن كه احمد امين مصري كه تعصب و عنادش زبانزد است در ضحي الاسلام 2/209 مي‌گويد: (بدأ التشيع من فرقة من الصحابة كانوا مخلصين في حبّهم للامام علي، يرونه احق بالخلافة لصفات رأوها فيه، و من اشهرهم: سلمان الفارسي، و ابوذر الغفاري و المقداد بن الاسود، و تكاثرت شيعته لما هم الناس علي عثمان في سنوات الاخيرة من خلافته، ثم لمّا ولي الخلافة)؛ يعني: آغاز تشيع توسط گروهي از صحابه كه محبت كامل نسبت به امام علي عليه السلام داشتند و او را سزاوارتر از ديگران براي امر خلافت مي‌دانستند آغاز شد، كه مشهورترين آنان افرادي چون سلمان فارسي، ابوذر غفاري، مقداد بودند، پس از آن در دورة اعتراض مردم عليه عثمان و سپس در دوره خلافت علي عليه السلام شيعه رو به فزوني نهاد.

و از متأخران دكتر صبحي صالح لبناني است ـ كه در لبنان ترور شد ـ او در كتاب النظم الاسلامية ص96 مي‌نويسد: (كان بين الصحابة حتي في عهد النبي (ص) شيعة لربيبه علي، منهم: ابوذر الغفاري و المقداد بن الاسود و جابر بن عبدالله و ابي بن كعب و ابوالطفيل عمر بن وائلة و العباس بن عبدالمطلب و جميع بنيه و عمار بن ياسر و ابوايوب الانصاري)؛ يعني: از بين صحابه حتي در دوره پيامبر شيعه علي بودند، كه از جمله آنان بود ابوذر، مقداد، جابر بن عبدالله انصاري، ابي بن كعب، ابو الطفيل عمر بن وائلة، عباس، و همه فرزندان وي، عمار بن ياسر و ابوايوب انصاري را مي‌توان نام برد.

اين چند قول بر دو مطلب شاهد است:

1. انصراف كلمه شيعه بر شيعه علي بن ابي طالب (ع) وگر نه اصل معناي لغوي شيعه تابع، ناصر است، اما به متابعت از شخص خاص (علي بن ابي‌طالب و فرزندانش) انصراف پيدا كرده؛ مثل لفظ صلاة كه به دعاي خاص با اذكار خاص با هيئت خاص انصراف پيدا كرده و منقول است، مثل زكات كه نقل داده شده به زكات خاص و نمو خاص در موارد تسعه. مسأله شيعه نيز به همين گونه است: بر انصراف به شيعيان علي بن ابي طالب و يارانش پيدا كرده است.

2. اين واژه در دوره پيغمبر اسلام (ص) بر شيعيان و تابعان علي بن ابي‌طالب (ع) اطلاق داشته وبکار گرفته شده است.

 

شواهد روايي
در ذيل آيه‌ شريفه (إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية) در سوره بينه براساس كتب روايي و مأثور دلالت دارد بر استعمال واژه (شيعه) در اتباع و شيعيان علي بن ابي طالب (ع) در زمان پيامبر (ص). براي نمونه در كتاب ج6 ص379 الدرالمنثور سيوطي، عبدالرحمن ابن ابي بكر چهار روايت نقل شده است؛ از جمله مي‌گويد: (اخرج ابن مردويه عن عايشه قالت قلت: يا رسول الله من اكرم الخلق علي الله؟ قال: يا عايشه، اما تقرئين إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خيرالبرية). پس خيرالبريه اكرم خلق است، حالا بحث در مصداق است.

 ابن عساكر در كتاب تاريخ مدينه دمشق روايات بسياري مربوط به فضايل اهل بيت(ع) در اين كتاب نقل مي‌كند؛

 او در تاريخ مدينة دمشق ج42/37 از جابر بن عبدالله به سندش آورده است: (كنّا عند النبي(ص)، فأقبل علي بن أبي طالب فقال النبي (ص) قد أتاكم أخي، ثمّ التفت الي الكعبة فضربها بيده ثمّ قال: و الذي نفسي بيده إنّ‌ هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة)؛ جابر مي‌گويد: نزد رسول خدا بوديم كه علي بن ابي‌طالب آمد، حضرت فرمود: برادرم آمد، آن گاه روي به به كعبه انداخت و دستش را به ديوار كعبه زد و فرمود: قسم به آن كسي كه جانم در دست اوست كه او و شيعيانش در روز قيامت رستگارند.

 ابي سعيد خدري مي‌گويد: «علي(ع) خير البريه»، یعنی علی (ع) برترین بشر است.

 ابن عباس است مي‌گويد: (لمّا نزلت: إن الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خيرالبرية قال رسول الله (ص) لعلي: هو انت و شيعتك يوم القيامة راضّين مرضيين). یعنی: وقتي آن آيه نازل شد پيامبر اكرم (ص) به علي (ع) فرمود: مقصود، تو و شيعيان تو در روز قيامت است كه هم راضي و هم مورد رضايت خداونديد.

از ابن مردويه نقل مي‌كند: (عن علي(ع) قال لي رسول الله(ص): الم تسمع قول الله إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البريه؟ انت و شيعتك). آیا نشنیده ای که خداوند فرمود: کسانی که ایمان آورده وعمل صالح انجام داده اند آنان برترین مردم هستند؟ آنان تو وشیعیانت هستند. اينها برخی از رواياتي است كه جلال الدين سيوطي شافعي در تفسير الدر المنثور آورده است.

كتاب تفسيري ديگري كه از تفسير الدر المنثور جلال الدين سيوطي اقدم است، شواهد التنزيل حاكم حسكاني حنفي است که مربوط به قرن پنجم است. سيوطي متوفاي نهصد و يازده (قرن ده) و حسكاني پنج قرن پيش از سيوطي است. حسكاني در جلد دوم، ص459، ح1125در ذيل همين آيه يك سري روايات را با سند کامل آورده است. از جمله:

(يا علي! أما تسمع قول الله عزوجل: إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خيرالبريه هم انت و شيعتك و موعدي و موعدكم الحوض). حوض كوثر محل اجتماع ماست: در ادامه مي‌گويد: (اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غراء محجلين) در حالي كه روسفيد و پيشاني سفيد هستيد.

در ص461 از ابن عباس روايت كرده است: (قال النبي لعلي: هو انت وشيعتك، تأتي انت و شيعتك يوم القيامه راضين مرضيين، و يأتي عدوك غضاباً مقمحين. قال علي: يا رسول الله (ص) و من عدوي؟ قال من تبرأ منك ولعنك. ثم قال رسول الله (ص): من قال رحم الله عليا يرحمه الله).

ودر ص463 از ابي برزه آورده است: (هم انت و شيعتك يا علي، و ميعاد ما بيني و بينكم الحوض).

ودر ص464، ح1131 ابن بريده، از پدرش روايت كرده كه پيامبر (ص) دست بر شانه علی نهاد: (فوضع يده علي كتف علي وقال: هو انت و شيعتك، يا علي ترد انت و شيعتک يوم القيامه رواءاً مرويّين و يرد عدوك عطاشاً مقمحين). رواء يعني سيراب، يعني تو و شيعيانت در روز قيامت سيراب محشور مي‌شويد. ابن اثير در نهايه در رابطه با كلمه رواءاً مي‌گويد: اي مستريحين قد رووا من الماء، (و يرد عدوك عطاشأ و مقمحين). مقمحين يعني ضعيفند، ابن منظور در اين مقمح مي‌گويد: (كل شئ نسب الي الضعف فهو مقحم) و اين كه دشمنانت لب تشنه محشور مي‌شوند، ابن اثير در نهايه نيز آن روايت را نقل مي‌كند و در معني مقمحين مي‌گويد: حضرت را مقمحين چنين بيان كرد: تو و شيعيانت راضي و مرضي مي‌آييد و دشمنانت مقمحين مي‌آيند؛ (ثم جمع يده الي عنقه)؛ آدم اسير را چگونه مي‌آورند؛ بدين گونه كيفيت اقماح را نشان مي‌دهد. بعد اقماح را معني مي‌كند به معناي رفع الرأس و غض البصر كه اين نهايت ضعف و اسارت است.

حسکانی حنفی نزديك بيست و چهارتا روايت را در این زمینه ازص 459 تا ص 474 کتابش (شواهد التنزيل) آورده كه در آن‌ها مصداق خيرالبريه، علي و شيعيان علي دانسته شده ‌است.

 از جمله جابر بن عبدالله انصاري مي‌گويد: «كنّا جلوسا إذ اقبل علي بن ابي‌طالب(ع) فلمّا نظر اليهم النبي(ص) قال: قد اتاكم اخي، ثم التفت الي الكعبه فقال: و رب هذه البنية إنّ هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامة. قسم به اين ساختمان كعبه كه علي و شيعيانش رستگاران روز قيامت هستند.

ابن عساكر هم در جلد 42 مدينة دمشق ص371 اين روايت را نقل كرده است که پيغمبر اكرم(ص) درباره علي بن ابيطالب مي‌فرمايد: (إنّه اولكم ايمانا بالله واقوكم بامر الله و اوفاكم بعهدالله و اقوكم بحكم الله اقسمكم بالسوية و اعدلكم في الرعية و اعظمكم عند الله مزيه، قال جابر: فانزل الله (إن الذين امنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خيرالبرية). و كان علي اذا اقبل قال اصحاب محمد: قد أتاكم خيرالبرية.

ابن عباس در ذيل همين آيه شريفه مي‌گويد: (هم علي و شيعته).

 طبراني در معجم اوسط جلد 6 ص354 از ام سلمه نقل مي‌كند: يك شب كه پيغمبر پيش من بود فاطمه زهرا و علي بن ابيطالب آمدند. فقال النبي(ص): يا علي! انت و اصحابك في الجنة، انت وشيعتك في الجنة.

ابوهریره نیز از رسول خدا (ص) روایت می کند:  (انت معي و شيعتك في الجنة).[2]

وطبراني نیز در معجم كبير[3] خود آورده است كه پيامبر براي علي بن ابي طالب كيفيت ورود به بهشت را بيان مي‌كند: «من و تو و حسن و حسين و ذريه ما (پشت سر ما) همسران ما پشت سر ذريه ما و «شيعتنا عن ايماننا و عن شمائلنا» شيعيان ما سمت راست و چپ ما به اين ترتيب وارد بهشت مي‌شويم.»

ابن مغازلي شافعی نیز در المناقب ص293 به سندش از انس بن مالك مي‌گويد: (يدخلون من امتي الجنة السبعون الفا لاحساب عليهم، ثم التفت الي علي و قال: هم شيعتك، انت امامهم).

معرفی تنی چند از شیعیان اصحاب رسول خدا (ص)

تا به اين جا معناي لغوي و انصرافش به اصحاب علي بن ابي طالب روشن شد. حالا نوبت به اين بحث است كه آن اصحاب چه كساني هستند؟

در اين رابطه عده‌اي جداگانه فصلي به آن پرداخته‌اند.

سيد علي خان در الدرجات الرفيعه 69 نفر را نام مي‌برد. سيد علي خان مدني در كتابي به نام الدرجات الرفيعه طبقه اولي را مي‌آورد. راجع به صحابه شيعه بيست و سه نفر از صحابه از بني هاشم و چهل و شش نفر از غير بني هاشم نام مي‌برد.

مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدين در الفصول المهمه حدود 200 نفراز صحابه را نام مي‌برد.

افراد شاخصشان، سلمان فارسي وابو‌ذر غفاري و مقداد است، وحتي زبير (هر چند زبير گمراه شد)، و خزيمه ذوالشهادتين، ابن‌تيهان، حذيفة بن يمان كه صاحب سر‌ّ بود و اسامي منافقين و كساني كه قصد ترور پيامبر(ص) را داشتند مي‌دانست، وعبدالله بن عباس و برادرش فضل بن عباس و هاشم بن عتبه مي‌باشد.

مرحوم شرف الدين 200 نفر از صحابي را مي‌شمارد و تصريح مي‌كند، كه جمع آوري اين عده را با شتاب انجام داده است و اي كاش كسي اسامي همه اين صحابه را گردآوري و شمار اين صحابه را كامل كند. با اين بحث مي‌توان جنگ رسانه‌اي و رواني تقابل شيعه و صحابه را از ميان برداشت. با يك پژوهش وسيع مي‌توان همه افرادي را كه قائل به افضليت علي (عليه السلام) به ديگران بودند ودر زمرة صحابه پيامبر قرار داشتند در اين بحث قرار داد، چون ملاك شيعه ـ همانطوري كه در ابتداي بحث عنوان شد ـ تقديم علي (ع) به ديگران در امر خلافت و افضل دانستن او بود.

 

پرسش و پاسخ
س: با وجود اين كه شيعه به پيروان اميرالمؤمنين و فرزندان آن حضرت اطلاق مي‌شود آيا اطلاق تشيع به صحابي پيغمبر درست است؟
ج: يعني همين بحث اتباع يا ناصر بودن در دوره پيغمبر(ص) نسبت به صحابه‌اي كه اين ويژگي را داشتند واقع شد و بعد اين هم استمرار پيدا كرد. و همين مورد بحث است. اصلاً شيعه علي از شيعه پيامبر جدا نيست، به مقتضاي آيه مباهله علي، نفس پيامبر است. بنابراين هيچ فرقي بين شيعه علي و شيعه پيامبر وجود ندارد، اصولاً ما مي‌خواهيم بگوئيم كه پيروي كامل از راه و روش و منش پيامبر منحصر است در پيروي كامل اميرمؤمنان علي بن ابي طالب.

س: مفهوم شيعه و تشيع در عصر نبوت با عصر اموي و عباسي چه شباهت‌ها و تفاوت‌هايي داشت؟
ج: معناي لغوي آن و هم چنين از جهت اطلاق و استعمال فرقي ندارد. منتهي در عهد اموي اين عنوان، جرم محسوب شد و دستورالعمل اين بود كه براساس حدس و گمان، شيعيان را زنداني شكنجه و به شهادت مي‌رساندند و خانه او را ويران و اموال وي را مصادره مي‌كردند. ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه 11/43 آورده است: (و كان عظم ذلك و كبره زمن معاوية بعد موت الحسن(ع).. فقتلت شيعتنا بكل بلدة، و قطعت الايدي و الارجل علي الظنة، و كان من يذكر حبنا و الانقطاع الينا سجن اونهب ماله او هدمت داره).

البته در دوره اموي و عباسي كه در واقع دوره دويست ساله حضور اهل بيت (عليهم السلام) است معارف ناب اسلامي و شيعي تبيين شد و چارچوب آن مشخص شد، و تفاوت‌هاي اساسي نگرشي فقهي ـ كلامي شكل گرفت. بحث شيعه و فرق شيعه موضوع سخن ما نيست. بحث ما اين است كه اين واژه يك معناي لغوي دارد و يك استعمال خاص و اين استعمال خاص في عهد النبي نسبت به برخي از صحابه واقع شد و اين استمرار پيدا كرد و اين ثابت است.

س: آيا به صرف محبت اهل البيت (ع) ـ كه برخي از صحابه نسبت به ائمه اطهار داشتند ـ مي‌توان گفت اين موجب اطلاق تشيع صحابه است؟
ج: بحث مشايعت و متابعت است؛ محبت يك گام مهم است ولي اين در تقسيم اين واژه آورده نمي‌شود. كساني در خلافت قائل به تقديم علي بن ابي‌طالب(ع) بر ديگر صحابه هستند و او را افضل مي‌شمارند در اين تعريف و تقسيم مي‌گنجد. اين يك عقيده هست، اما بحث محبت مي‌تواند شامل افراد ديگري هم بشود. الآن همه مسلمانان مگر نواصب كه بسيار كم هستند چنين‌اند. محبت اهل البيت اختصاص به شيعه ندارد. همه مسلمانان همه اهل بيت(ع) را دوست دارند، ولي صرف محبت هر چند يك گام مهم و اساسي است دليل بر اطلاق اين واژه نمي‌تواند باشد. تقديم علي بن ابي‌طالب(ع) بر ديگران، شيعه را از غير، ممتاز مي‌سازد. همان طور كه از تعريف ابن حزم آمد، پس صرف داشتن محبت در صدق عنوان شيعه كافي نيست.

س:با توجه به روايت معتبره‌اي كه در كتاب‌هاي اهل سنت در مورد شيعيان علي (ع) وجود دارد چرا اهل سنت شيعيان را انكار مي‌كنند و آيا اين كه ابوحنيفه و حنابله از شاگردان امام صادق (ع) بودند، اهل سنت اين امر را قبول دارند يا خير؟
ج: ابوحنيفه مي‌گويد: (لولا السنتان لهلك النعمان). اين را خودشان نقل كردند. آلوسي در مختصر التحفة الاثني عشرية ص8 اين مطلب را از ابوحنيفه نقل كرده است، و جاحظ در رسائل خود ص106 تصريح مي‌كند كه ابوحنيفه از شاگردان امام صادق بوده است. خود ابوحنيفه گفته است: ما رأيت افقه من جعفر بن محمد (ع). اين مطلب در تذكرة الحفاظ 1/166 آمده است.

و اما مالك بن انس در رابطه با امام صادق گفته است: (ما رأت عين ولاسمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفر بن محمد الصادق علماً و عبارة و ورعاً)، اين مطلب در تهذيب التهذيب ج2/ص89 آمده است. اين دو متأخرند و ابوحنيفه بعد از امام صادق است و مالك بن انس بعد از ابوحنيفه گرچه مالك ـ صاحب موطأ ـ امام صادق (ع) را درك كرده است و از محضر ايشان استفاده كرده است، گرچه واقعيت گاهي با حقيقت منطبق است و گاهي نيست. محمد بن ادريس شافعي بعد از مالك و احمد بن حنبل رده چهارم است.

اما شيعه که قابل انكار نيست، آن چنان كه اهل سنت قابل انكار نيستند. اين‌ها واقعيت است. شيعه با اين پيشينه، اقدم المذاهب است، البته اينك در مقابل مي‌گويند كه ما به سلف صالح اقتدا مي‌كنيم، مي‌پرسيم آن كدامين سلف است؟ آن سلفي كه خودشان بين خودشان اختلاف شد؟! مرجع كجاست؟ اين يك بحث ديگر است كه مرجع حل اختلاف ـ با راهنمايي پيامبر (ص) ـ حديث ثقلين است، ما با اقتداء به حديث ثقلين حتي مي‌توانيم آن سلف صالح را تمييز بدهيم. بنابراين اگر بگويند شيعه را انكار مي‌كنيم انكار پذير نيست. بيايند وبگويند ما حرف شما را نمي‌پذيريم خب نپذيرند! ما بايد بتوانيم حرف خودمان را مستدل و روشن و واضح بگوييم. پيشينه خودمان را بگوييم كار خودمان را كرده‌ايم، چه آن‌ها بپذيرند يا نپذيرند، در محافل علمي جاي كنكاش علمي در جو آرام هست، حالا چه اين كه به نتيجه‌اي برسد و همگام و هم سخن ما بشوند يا نشوند. ما هنر بكنيم تبيين بكنيم اصل مطلب را، خودش گام مهمي است.

س:هم‌چناني كه مي‌گويند سلمان و مقداد و عمار و ياسر از شيعيان اميرالمؤمنين(ع) هستند عنوان شيعه اميرالمؤمنين به آنان اطلاق مي‌شود آيا كسي در تاريخ داريم به عنوان شيعه حضرت رسول(ص) مطرح گرديده است؟

ج: ببينيد اين سؤال غلط است، چون همه مسلمانان مي‌خواهند خود را پيروي رسول خدا(ص) بدانند، حرف شيعه اين است كه به مقتضای حدیث ثقلین ودیگر ادله پيروي كامل از رسول خدا(ص) در پيروي علي (ع) و اهل بيتش محقق است، تقابلي بين شيعه رسول خدا (ص) و شيعه علي (ع) اصلاً وجود ندارد. بنابراين شيعه علي به معناي شيعه پيامبر و شيعه پيامبر به معناي شيعه علي است و اين اطلاق عيبي ندارد. شيعه به معني اتباع وپیروان است، يك روايت نقل كرديم كه پیامبر اسلام (ص) خود فرمود: (وشيعتنا  عن أيماننا وعن شمائلنا) یعنب شیعیان ما -به هنگام ورود به بهشت - در سمت راست وچپ ما هستند، پس این واژه را رسول خدا در رابطه با شیعیان خودش بکار گرفت، ولي خوب اين جا به معني لغويش است به معناي ياران و اتباع است، پس این واژه به معناي لغويش بکار گرفته، ولي بعد انصراف خاصی پيدا كرد. پيغمبر اكرم(ص) اين واژه را نسبت به ياران علي بن ابيطالب(ع) بکار برد همانگونه که شواهد زیادی از روایات آوردیم، پس عيبي هم ندارد آن كلمه شيعتنا شامل شيعيان پيغمبر(ص) و شيعيان علي بن ابيطالب بشود، چون در حقیقت یک حقیقتند!.


پي نوشت :


[1]. نگاه كنيد به : صحيح بخاري 4/110 كتاب بدء الخلق، و 5/19 كتاب تفسيرالقرآن و 7/195 كتاب الرقاق – صحيح مسلم 7/68 باب اثبات حوض نبينا.
[2]. المعجم الاوسط، ج 7، ص 343.
[3]. همان، ج 3، ص 41.

http://amiu.ir/1387-10-11-13-22-10/331?task=view  (با تصحیح)

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 17:2  توسط دست نوشته  | 

آيت الله محمد رضا مروج طبسي

 

در هجدهم شعبان سال 13۱۷هجری قمری آنگاه که پدر و مادرش به زیارت ثامن الحجج مشرف شده بودند پا به عرصه حیات نهاد.

 

ولادت

طبسی از دیدگاه علما و بزرگان

آثار و کتب محقق طبسی

همراه با امام، همگام با انقلاب

وفات

 

ولادت

آيت الله محمد رضا مروج طبسي

در هجدهم شعبان سال 13۱۷هجری قمری آنگاه که پدر و مادرش به زیارت ثامن الحجج مشرف شده بودند پا به عرصه حیات نهاد. پدرش که از صالحان و تقواپیشگان و ارادتمندان امام هشتم (ع)بود، نامش را محمد رضا گذاشت. دوران کودکی و نوجوانی را در طبس گذرانید و مبادی علوم را نزد پدر و سید محمد علی معروف به میرزا جعفر فرا گرفت. به سال 1327هجری قمری به فرمان پدر به مشهد مهاجرت کرد. در آن هنگام، او پانزده بهار را پشت سر نهاده و با شور و شوقی زاید الوصف برای ادامه تحصیل در حوزه مشهد رحل اقامت افکنده بود. مقدمات و بخشی از مرحله سطح را نزد اساتید معروف حوزه مشهد آموخت: ادبیات عرب را نزد ادیب نیشابوری، اصول را نزد شیخ کاظم دامغانی، قوانین را نزد میرزا محمد حسین شهرستانی و شرح لمعه را نزد سید محمد باقر مدرس. اما حوزه مشهد نمی‏توانست عطش او را برای فراگیری علوم مختلف اسلامی فرونشاند. از این رو به حوزه علمیه قم هجرت کرد. در آغاز به تکمیل مرحله سطح پرداخت: مکاسب شیخ انصاری و کفایة الاصول آخوند خراسانی را نزد عالم فرهیخته، آیت حق، سید علی یثربی کاشانی، رسائل شیخ انصاری را نزد آیت اللّه العظمی مرحوم سید محمد تقی خوانساری و ریاض المسائل را نزد جمال السالکین، عارف و فقیه نامور آیت اللّه میرزا جواد آقا ملکی تبریزی فرا گرفت. سپس به درس خارج فقه و اصول را یافت. در این مرحله هفت سال از محضر حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، مؤسس حوزه علمیه قم، بهره گرفت. فلسفه و علوم عقلی را از محضر فیلسوفان فرزانه میرزا علی اکبر یزدی و سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و فصوص الحکم محیی الدین عربی را نزد عارف و عالم بلند آوازه حضرت آیةاللّه العظمی محمدعلی شاه آبادی فرا گرفت. وی در مدت اقامت خود در قم همواره ملازم استاد و مراد و محبوب خود میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره)بود و از آن استاد الهی اخلاق و سیر و سلوک می‏آموخت.

محقق جوان ما در حالی که مجتهدی توانا بود و به دریافت چندین اجازه اجتهاد نائل آمده بود، باز هم از طلب علم علوم باز نایستاد و پس از چند سال اقامت در قم به نجف اشرف مهاجرت کرد. در حوزه نجف در دروس فقه و اصول اعلام و بزرگانی چون میرزا محمد حسین نائینی، آقا ضیاءالدین عراقی، شیخ محمدحسین اصفهانی معروف به کمپانی، میرزا علی ایروانی و سیدابوالحسن اصفهانی شرکت جست و بهره‏ها گرفت. او از اصحاب مورد اعتماد و از اعضای دفتر استفتائات آیةاللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی - مرجع مقتدر و مورد توجه خاص امام عصر - ارواحناه فداه - بود و حدود پانزده سال از محضر پر فیض او استفاده نمود. وی در همین زمان از مباحث کلامی و تفسیری عالم عامل و محقق مشهور آیةاللّه شیخ محمد جواد بلاغی نیز بهره‏ها گرفت و ذخیره‏ها اندوخت.

استاد طبسی در تمام این مراحل به عنوان عالمی جدی و پرکار و خستگی‏ناپذیر مطرح بود و همگان به او به دیده عظمت می‏نگریستند.

محقق بزرگوار ما به تواضع، سعه صدر، خلق نیک، علو همت، بلندی اندیشه، ورع، تقوا، عفت و حیاء آراسته بود، چنانکه سیمای ظاهری او نیز پرجاذبه بود. او به بزرگان تعظیم می‏کرد و با خردسالان با مهر و عطوفت برخورد می‏نمود. همواره در سلام بر دیگران اعم از صغیر و کبیر، وضیع و شریف سبقت می‏گرفت. ساده زیستی و بی‏اعتنایی به زخارف دنیا شیوه او بود. او تا پایان عمر در خانه‏ای قدیمی و محقر زیست و از دنیا جز به قدر ضرورت برنگرفت و قناعت را همواره پیشه خود ساخت.

 طبسی از دیدگاه علما و بزرگان

تعداد زیادی از مراجع و شخصیت‏های بزرگ علمی معاصر محقق طبسی درباره مقام شامخ و علمی و عملی او سخن گفته‏اند، که در این مقال، فقط سخن تنی چند از آنان را می‏آوریم:

1. مرحوم محقق نایینی

« جناب عالم عامل، فاضل کامل، تکیه‏گاه عالمان تقواپیشه و فضلا، ثقةالاسلام حاج شیخ محمدرضا طبسی - که همواره خدا او را تأیید کند - از جمله کسانی است که تمام توان خود را در طلب علم و عمل به کار گرفته تا به درجه والای اجتهاد نائل آمده و به صلاح و ارشاد قرین گردیده است. او می‏تواند به احکامی که به شیوه متداول میان مجتهدان بزرگ استنباط می‏کند، عمل می‏کند.»

 ( ماه صفر سال ) 1349

2. آقا ضیاء عراقی

« عالم عامل و فاضل کامل، تکیه گاه و پشتیبان فقهای راشدین و عماد فضلا و مجتهدین، شیخ بزرگوار و پاک سرشت، رکن مورد اعتماد، غوّاص دریای دانش و محور تقوا و حلم، افتخار اعلام، شخصیت مورد وثوق و سربلند و ستوده همگان، کنز عرفان و نحریر زمان، دانشور راه یافته ( به قله کمال) ، شیخ محمد رضا طبسی که از وطن خود به نجف مهاجرت کرد و با جدیت و کوشش فراوان در محضر بزرگان و بهره‏گیری از عنصر زمان چنان کوشید که به مقصود نائل آمد و مجتهدی عادل گردید، پس او را سزد که به آنچه استنباط کند، عمل نماید و در مسائلی که اجتهاد کند، تقلید بر او حرام است و او از همان اختیاراتی برخوردار است که مجتهدان در زمان غیبت امام عصر( عج) از آن برخوردارند و او را به تقوای الهی توصیه می‏کنم که بهترین زاد راه آدمی است.»

 ( سال 1349ق)

3. سید ابوالحسن اصفهانی

« ... جناب عالم وعامل و فاضل کامل، صاحب اندیشه قوی و سلیقه مستقیم، صفیّ و زکیّ ( دوست صمیمی و برگزیده و نیکوکار) مورد اطمینان، ثقةالاسلام شیخ محمدرضا طبسی - دامت تأییداته - از کسانی است که عمر خود را در تحصیل علوم شرعی و تنقیح مبانی نظری آن صرف کرده و در محضر جمعی از بزرگان و بر این حقیر، مدت زیادی افاده و استفاده و تحقیق و تدقیق و جدّ و جهد پرداخته تا آنکه از عالمان برجسته گردیده، از آنان که مشارالیه بالبنان ( آنکه همگان او را با انگشتان به یکدیگر نشان می‏دهند و زبانزد خاص و عام است) گردیده است ؛ پس او را سزد که به احکامی که به روش متداول میان اعلام استنباط می‏کند، عمل کند، و به او اجازه دادم که آنچه را روایت آن از طریق من به صحت پیوسته است روایت کند...»

 ( سال 1348ق)

4. شیخ عبدالکریم حائری، بنیانگذار حوزه علمیه قم

« آیةاللّه طبسی) مدتی طولانی در درس من حاضر شده و با جدیت و کوشش فراوان به تنقیح مسائل شرعی از مبانی نظری آن به انسان که در میان عالمان عامل متداول است، پرداخته است، پس خدای را بر این نعمت عظمی و عطیّه کبری ( نعمت و بخشش بزرگ) شکر کند و سپاس گوید...»

5. فرزانه فرهیخته و کتابشناس بزرگ، صاحب کتاب گرانسنگ الذریعة، مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی:

« چون در روز مبعث خاتم پیامبران (ص)از سامراء به نجف اشرف برای زیارت سرور اوصیاء امیرالمؤمنین (ع)شرفیاب گشتم، از حسن اتفاق برخورد کردم به دانشور مورد اعتماد بزرگان و دست پرورده مجتهدان بزرگوار، عالم عامل و فاضل کامل، دارای مزایای ارجمند و آثار زیبا و ارزشمند، محقق مدقق، صاحب تألیفات ممتع و آثار کم نظیر، فخر شیعه و مایه قوام شریعت، علامه پارسای تقواپیشه، مولانا حاج شیخ محمدرضا مشهور به مروّج طبسی قمی - که خدای امثال وی را فراوان کند و شریعت محمدی را به وجود او تأیید نماید...»

 ( سال 1351ق)

۶. صاحب دائرةالمعارف عظیم اعیان الشیعه، مرحوم آیت اللّه سید محسن جبل عاملی در ضمن اجازه‏ای از علامه طبسی این گونه تعبیر می‏کند

:

« ... برادر الهی، عالم عامل، فاضل کامل، زبدةالعلماء و عمدةالفضلاء، مولانا الشیخ محمدرضا مشهور به مروّج طبسی...»

 ( سال 1352ق)

7. محمدباقر بیرجندی خراسانی، صاحب کبریت الاحمر که عالمی بسیار دقیق و محدثی خبیر بوده است در ضمن اجازه‏ای که به محقق طبسی داده است از او این گونه تعبیر کرده است:

« جناب مؤید یگانه، عالم کامل فرزانه، پیشتاز فضلای متبحّر و زبده عالمان مکرّم محترم، فخر اعلام و مروّج احکام، شیخ جلیل نبیل ( استاد بزرگ شریف) ...»

 ( سال 1349ق)

8. حکیم متأله و عارف بی‏بدیل، شیخ محمدعلی شاه آبادی

« و از جمله کسانی که در خلوت و جلوت، و در شب و روز به کشف حقایق و دقایق دانش دین پرداخته و مسائل دینی را بر بنیادهای آن استوار ساخته و حلال و حرام دین را از آن استنباط کرده تا آنکه مدال افتخار « انتم افقه الناس اذا عرفتم معانی کلامنا» را دریافت کرد. آنکه در راه صدق و صفا و سلوک کرده و مراتب قرب و کمال را نور دیده و به آسمان دانش و تقوا عروج کرده، همنام مولای ما و امید ما حضر رضا( علیه آلاف التحیة و الثناء) ، حاج شیخ محمدرضا طبسی است...»

 

آثار و کتب محقق طبسی

مرحوم آیةاللّه طبسی از جمله دانشمندانی بود که در سنگر دین با حربه قلم، دلسوزانه به دفاع از دین می‏پرداخت. حاصل این مرزبانی، سی و پنج کتاب و رساله است که به بعضی از آنها اشاره می‏کنیم:

1. گاه با عزمی استوار از حریم پدر ولایت، مدافع موّحد خاتم پیامبران (ص)یعنی حضرت ابوطالب دفاع می‏کرد و در اثری ماندگار و ممتع به معرفی آن یگانه مدافع رسول اکرم (ص)در سخت‏ترین شرایط می‏پرداخت و پرده‏های ابهام را که از سوی دشمنان فرزندش علی (ع)پدید آمده است، کنار می‏زد و به این هم بسنده نمی‏کرد و هر ساله در روز رحلت غمبار جناب ابوطالب به سوگ می‏نشست ومجلس ذکر مصیبت ترتیب می‏داد. کتاب منیةالراغب فی ایمان ابی طالب که تحت عنوان « ابوطالب یگانه مدافع اسلام» ترجمه شده است.

مصباح الهدی فی الرد علی القادیانیة قادیانی چه می‏گوید؟ الصوفیة المبتدعة
الاعتقادات دروس فی العقیدة و العقائد تبصرة المتعلمین فی عقائد المؤمنین
عقد الفرائد فی اصول العقائد  القول الفصیح فی اصول الدین الصحیح الشیعة و الرجعة
اثبات الرجعة الامام الغائب ذخیرة العباد فی ما یتعلق بالمعاد
تقریرات بحث آیةاللّه العظمی سید ابوالحسن اصفهانی تقریرات بحث آیةاللّه العظمی شیخ محمد حسین نایینی تقریرات بحث آیةاللّه العظمی شیخ ضیاءالدین عراقی
ذخیرةالصالحین فی شرح تبصرة المتعلمین ( دوره فقه استدلالی) رسالة فی الحج رسالة فی المعاطاة
مباحث فی علم الاصول طریق النجاة( رساله عملیه ایشان)   جامع البیان فی تفسیر القرآن
تفسیر سوره عمّ مقتل الامام الحسین (ع)  النهضة الحسینیة و الدعوة الالهیة

 

همراه با امام، همگام با انقلاب

آيت الله محمد رضا مروج طبسي

1. یکی از اهداف شوم رژیم مستبد شاهنشاهی از تبعید امام خمینی (ره)از ترکیه به نجف اشرف به خیال خام او کوچک کردن امام و محو کردن شخصیت ایشان در پرتو شخصیت‏های بزرگ علمی حوزه نجف بود. محقق طبسی از جمله کسانی بود که برای تعظیم و تکریم هر چه بیشتر امام و ناکام گذاشتن دشمنان اسلام، تا چهل کیلومتری نجف اشرف به استقبال امام شتافت و با آگاهی و بصیرت می‏گفت و بر این گفته پای می‏فشرد که باید از زحمات این مرد( یعنی امام خمینی) تقدیر به عمل آورد.

2. در همان راستا حرکت زیبای دیگری را از محقق طبسی شاهد هستیم. ایشان پس از ورود امام به نجف اشرف و تشکیل نماز جماعت یشان در مسجد شیخ انصاری (ره)به منظور تأیید و تجلیل و تثبیت موقعیت امام، نماز جماعت خود را در حرم مطهر امیرمؤمنان (ع)تعطیل کرد و در نماز جماعت امام شرکت می‏نمود.

3- همچنین ایشان از جمله عالمان آگاه و بزرگواری بودند که برای خنثی کردن حرکت کور دشمنان اسلام، در تأیید و حمایت از امام خمینی اعلامیه صادر کردند و تلگرام فرستادند.

4. این رجل الهی و شیر بیشه علم و تقوا و کیاست در دفاع از اسلام و امام در ضمن تلگرافی که حاکی از قوت ایمان و فراستی مؤمنانه است خطاب به عَلَم نخست وزیر وقت رژیم شاهنشاهی می‏نویسد: « کاری نکن که عَلَم بر تو سنگین گردد.»

5. ایشان حمایت از امام خمینی (ره)را حمایت از امام زمان (ع)می‏دانستند.

6. در جریان دفاع مقدس، دیگران را به شرکت فعال در جبهه تشویق می‏کرد و همواره آرزو می‏کرد که ای کاش پیری و ضعف قوا مانع ایشان از رفتن به جبهه نبود و می‏توانست دوشادوش رزمندگان اسلام از حریم کشور امام زمان - ارواحناه فداه - دفاع کند.

آيت الله محمد رضا مروج طبسي

7. ایشان به این اکتفا نکرد و فرزند رشیدش آقا محمدصادق را در جریان دفاع مقدس تقدیم انقلاب کرد و افتخار پدر شهید بودن را نیز به دست آورد.

 

 

 

 

وفات

مرحوم آیةاللّه طبسی پس از سال‏ها رنج و زحمت طاقت فرسا در راه اعتلای دین، رو به افول نهاد. در سال 1399ه.ق به بیماری جانکاهی که از کثرت اشتغال به تألیف و اهتمام در امر دین پدید آمده بود مبتلا گردید و سرانجام در بیست و پنجم ماه ربیع الاول سال 1405 ندای حق را لبیک گفت و رخ در نقاب خاک کشید. پیکر پاک و مطهر این عالم ربانی در جوار حضرت فاطمه معصومه (س)در حجره 38صحن بزرگ به خاک سپرده شد.

http://209.85.229.132/search?q=cache:nyd_QrrbS9oJ:www.tebyan.net/

social/sevencontinents/touringiran/undergroundwatertanks _bathes

/2009/4/15/89606.html+%D8%B7%D8%A8%D8%B3%D9%8A&cd=15&hl=en&ct=clnk

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 2:58  توسط   | 

جلد اول کتاب مقتل امام حسین (ع) اثر مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد رضا طبسی نجفی که توسط آقای محمد امین پورامینی تحقیق وتصحیح شده است.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:48  توسط دست نوشته  | 

    

به مناسبت سالگرد شهادت شیخ فضل الله نوری

جرمش این بود كه اسرار هويدا می كرد

شیخ فضل الله نوری در سال  1259 هجری قمری در نور مازندران دیده به جهان گشود. پس از طی مراحل ابتدایی تحصیل، برای تكمیل دروس خود در اوایل جوانی به نجف اشرف رفت و در سال 1292 با مهاجرت به سامرا در زمره شاگردان درجه اول میرزای شیرازی، بزرگ مرد و قهرمان مبارزه با استعمار انگلستان در آمد و از محضر وی استفاده های فراوان برد. سرانجام نیز در سال 1300 جهت نشر وتبيين معارف اسلامی به ایران بازگشت و در تهران اقامت گزید. و در نهایت در غروب روز سیزده رجب 1327 مظلومانه در تهران به دار آویخته شد و بعد از مدتی در جوار حرم حضرت معصومه (س) در شهر مقدس قم مدفون گشت.

علامه امينى صاحب كتاب الغدير درباره مقام علمی ايشان مى نويسد:" او امام و رهبر روحانى و پيشواى دينى بود كه شعائر الهى را پاس مى داشت و به نشر انديشه و آثار دينى مى پرداخت و در اعتلاى حق مى كوشيد وى از رجال بزرگ اسلام و مسلمانان و پرچمدار علم و دين به شمار مى آمد و از بزرگترين رهبران روحانى زمان خويش در تهران بود."

بزرگترين شاخصه ماندگار شيخ شهيد موضع گيرى خاص وى در رابطه با مشروطيت بود، كه مردانه وشجاعانه بر موضع خود ايستاد تا أنجا كه جان خود را بر سر آن نهاد، و علت مخالفت اصلي او با حكومت مشروطه آن بود كه وى برخى از اصول مشروطيت و مواد قانون اساسى آن را در تعارض با اصول و مبانى اسلام و احكام شريعت، وبرخى سردامداران آن را وابستگان سفارتخانه هاى اجنبى ديد. چنانچه خود شیخ در موارد متعددی به این علت گوشزد کرده است از آن جمله در جایی می گوید: "… و بعد همین كه مذاكرات مجلس شروع شد و عناوین دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد از اثناء نطق ها و لوایح و جراید، اموری به ظهور رسید كه هیچ كس منتظر نبود و زاید الوصف مایه وحشت و حیرت رؤسای روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد؛ از آن جمله در منشور سلطانی كه نوشته بود مجلس شورای ملی اسلامی دادیم لفظ اسلامی گم شد و رفت كه رفت … و دیگر در موقع اصرار دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه … در حضور هزار نفس بلكه بیشتر صریحاً گفتند: ما مشروعه نمی خواهیم …" و در فرازی دیگر آمده است: "… شما كه بهتر می دانید كه دین اسلام اكمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت آیا چه افتاده است كه امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخه شورای ما از انگلستان بیاید…"

از جمله مواردی که شیخ را بسیار برآشفت و در نهایت منجر به مخالفت با مشروطه شد  این بود که عده ای از مشروطه خواهان غیر مذهبی با کلمه آزادی بازی می کردند و  آزادی بیان و قلم را خارج و حتی علیرغم شرع می دانستند که در این باره شیخ مى‏گويد: "اى برادر عزيز، مگر نمى‏دانى كه اين آزادى قلم و زبان - كه اينان مى‏گويند - منافى با قانون الهى‏است؟ مگر نمى‏دانى معنى آن اينست كه بتوانند فرق ملاحده و زنادقه، نشر كلمات كفريه در منابر ولوايح بدهند و سب مؤمنين كرده و همت‏به آنها بزنند و القاء شبهات در قلوب صافيه بنمايند؟ اى‏عزيز اگر اين اساس شوم، منجر به ضلالت و اعطاء "حريت مطلقه" نبود پس چرا جلوگيرى از لوايح كفره‏ نمى‏شود؟ در اين دوران، كدام جريده نوشته شد كه مشتمل برطعن به اسلام و اسلاميان نبود؟ اگراساس آن حريت مطلقه نبود، فلان زنديق ملعون و آن فخرالكفر مدلس اينهمه كفريات در منابر ومجامع و جرائد خود نمى‏گفتند و مردم چون قطعه چوب خشك، استماع نمى‏نمودند و اگر كسى‏مى‏گفت كه منع فرمائيد، آنان را در جواب نمى‏گفتند كه "ما محتاج به آنها - انگليس و .... - هستيم و آنهامعين و مقوم اين اساسند. اف بر آن اسلام كه اينان مقوم آن باشد.!!»

همچنين شيخ هشدار مى‏دهد كه گروهى لامذهب طرفدار انگليس از كلمات متشابه چون آزادى‏سوء استفاده مى‏كنند و مى‏پرسد: "آيا هنوز هم معلوم ما نشده كه اين عده قليل به تدليس و تلبيس مى‏خواستند كه قانون اسلام را تغييربدهند چنانكه سامرى، دين موسى(ع) را از ميان برد كه اول ترغيب كرد مردم را به خداى موسى(ع)پس ازآن گفت كه اين گوساله، همان خداى موسى(ع) است و آدمهاى نفهم هم قبول كردند. اگر اين‏جماعت، مقصودى جز اجراء قانون الهى نداشتند چرا قانون مجازاتشان تمام برخلاف قانون الهى‏است؟ مگر دولت مى‏تواند اعراض از قانون الهى بكند و خود را از آن خارج كند؟ اگر مقصود، حفظ حماى اسلام و مسلمين بود، چرا عدليه را مجمع اشخاص معلوم الحال كردند؟ و چرا آن قاضى هتاك‏لامذهب را به قضاوت فلان اداره، مقرر نمودند؟ و چرابه گرفتن رشوه، محض خوشى خاطر زن گبرى،اسلام را خوار و ذليل كردند؟ و چرا ميزان رفع خصومات را استنطاق - شكنجه - كه قانون كافران است،معين كردند؟ اگر اين اساس، جهت تقويت اسلام بود چرا تمام اشخاص لاابالى در دين و فرق ضاله ‏ازبهايى و ازلى و اشخاص فاسد العقيده و دنياخواهان جاهل و يهودى و نصارى و مجوسى وبت‏پرستهاى هندو و تمام ممالك كفر و كليه فرق، طالب قوت آن شده‏اند و تقويت نموده‏اند ومحبوب ‏القلوب تمام فرق ضاله و مضله از طبيعيين و غيرهم شد؟ اى عزيز، اگر مقصود، تقويت اسلام‏بود، انگليس حامى آن نمى‏شد. اگر مقصودشان عمل به قرآن بود، عوام را گول نداده، پناه به كفرنمى‏بردند و كافران را يار و محل اسرار خود قرارنمى‏دادند و حال آنكه چند آيه در كلام‏الله هست كه‏مى‏فرمايد كفار را ناصر و دوست و محل اسرار خود قرارندهيد."

آرى اين سخنان حق وى بود كه نوكران اجانب وغافلان وجاهلان را واداشت كه شيخ را از سر راه خود بردارند، واين مجتهد بزرك را در روز سيزدهم رجب به شهادت برسانند.

علامه امینی " در كتاب "شهداء الفضیله" می نویسد: "… تا اینکه دسته ای از تبهكاران او را كه دشمن زشتكاری و فریب و كفر بود، مانع خویش یافتند و او را به دار آویختند و شهید دست ظلم و تجاوز گشت، قربانی راه تبلیغ دین، شهید راه خدا، شهید مبارزه با زشتی و تباهی و فریب؛ شد…"

جلال آل احمد در كتاب "خدمت و خیانت روشنفكران" می نویسد: "… از آن روز بود كه نقش غرب زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند، و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمی می دانم كه به علامت استیلای غربزدگی پس از دویست سال كشمكش بر بام سرای این مملكت افراشته شد…"

امام خميني نیز در سخنرانی های بسیاری از شیخ فضل الله نورى ياد ونام برده است. ایشان در جمع مردم قم می فرماید: "لكن راجع به همین مشروطه و این كه مرحوم شیخ فضل الله (ره) ایستاد كه "مشروطه باید مشروعه باشد، باید قوانین موافق اسلام باشد." در همان وقت كه ایشان این امر را فرمود و متمم قانون اساسی هم از كوشش ایشان بود. مخالفین و خارجی هایی كه قدرتی را در روحانیت می دیدند كاری كردند كه برای شیخ فضل الله مجاهد مجتهد و دارای مقامات عالیه یك دادگاه درست كردند، و یك نفر منحرف روحانی نما، او را محاكمه كرد، و در میدان توپخانه، شیخ فضل الله را در حضور جمعیت به دار كشیدند." و در جای دیگر می گوید: "جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود كه قانون باید اسلامی باشد. جرم شیخ فضل الله این بود كه احكام قصاص غیر انسانی نیست. "  همچنین می فرمایند: "آنها جوسازی كردند به طوری كه مثل مرحوم آقا شیخ فضل الله را كه آن وقت یك آدم شاخص و مورد قبول بود همچو جوسازی كردند كه در میدان، علنی ایشان را به دار زدند، و پای آن هم كف زدند، و این نقشه ای بود برای این كه اسلام را منعزل كنند، و كردند، و از آن به بعد مشروطه دیگر نتوانست یك مشروطه ای باشد كه علمای نجف می خواستند. قضیه مرحوم آقا شیخ فضل الله را در نجف هم یكجور بدی منعكس كردند كه آن جا هم صدایی از آن در نیامد. این جوی كه در ایران ساختند و سایر جاها این جو اسباب این شد كه مرحوم آقا شیخ فضل الله را با دست بعضی از روحانیون خود ایران محكوم كردند و بعد او را آوردند و به دار كشیدند، و پای آن هم كف زدند، و شكست دادند اسلام را در آن وقت، و مردم غفلت داشتند از این عمل، حتی علما هم غفلت داشتند."

هنگامی كه می خواستند او را برای اعدام ببرند، اجازه خواندن نماز عصر را به وی ندادند، و ایشان را به سوی جایگاه اعدام راهنمایی كردند. وقتی به در رسید رو به آسمان كرد و گفت: "افوّض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" و حدود یك ساعت و نیم به غروب روز سیزده رجب 1327 قمری بود.

وقتی به پایه دار نزدیك شد، برگشت و مستخدم خود را صدا زد، و مهرهای خود را به او داد تا خرد كند، مبادا بعد از او به دست دشمنانش بیفتد و برای او پرونده سازی كنند. سپس دقایقی برای مردم صحبت كرد و فرمود: "خدایا، تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه باید بگویم به این مردم گفتم… خدایا تو خودت شاهد باش كه من برای این مردم به قرآن تو قسم یاد كردم، گفتند قوطی سیگارش بود... خدایا تو خودت شاهد باش كه در این دم آخر باز هم به این مردم می گویم كه مؤسس این اساس لامذهبین هستند كه مردم  را فریب داده اند… این اساس مخالف اسلام است. "

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:4  توسط دست نوشته  |